اسمان

سلام

ادامه نوشته

استادان موسيقي معاصر در شعر استاد شهريار

اشعار دلكش و زيباي شهريار سخن، شاعر شيرين كلام معاصر سيد محمدحسين شهريار علاوه بر وصفهاي بديع و جاذب شاعرانه و كاربرد مضامين جديد و تصاوير خيال‌انگيز و رعايت تناسب و هم‌آهنگي (هارمُني) واجهاي زبان فارسي و موسيقي شعر ودارا بودن تجسم شيوة زندگي دل‌انگيز روستائي و مشحون بودن از مفاهيم فرهنگ عامه داراي نكات مهم و اشارات قابل اعتنا از تاريخ هنر معاصر است. شهريار بر خلاف برخي از شعرا كه به علت هوي و هوس و يا به سائقة شهرت طلبي به سرودن شعر پرداخته‌اند، هيچگاه بدون انگيزة معنوي، شعر نسرود و در برخي اشعارش بازتاب همنشيني‌ها و مجالست‌هاي او با هنرمندان برجسته و پرآوازه ملاحظه مي‌شود و آن اشعار واجد مطالب و اشاراتي است كه تشريح آن اشارت خود روشنگر بخشي از تاريخ فرهنگ و هنر دوران معاصر مي‌باشد. هر كدام از اشعار زيباي استاد شهريار با حوادث و زير و بم‌هاي زندگي پرفراز و نشيب او مرتبط است و ازاين نظر هرگاه شأن صدور هر شعر توجيه گردد و سرگذشتها وحوادث عبرت‌انگيزي كه شاعر با اشارتي كنايه‌آميز در خلال اشعارش از آنها ياد كرده است ذكر شود، توضيحات اخيرالذكر در بردارندة شمه‌اي از تاريخ هنر معاصر خواهد شد و اشاراتي كه استاد شهريار به ميان اورده است جهت خوانندة آن اشعار روشن خواهد گرديد.

ادامه نوشته

بگذاردستم رازدستت رابداند      

دریای شورانگیز چشمان توزیباست                                  آنجاکه بایددل به دریازدهمینجاست

درمن طلوع آبی آن چشم روشن                                     یادآورصبح خیال انگیزدریاست

گل کرده باغی ازستاره درنگاهت                                    آنک چراغانی که درچشم توپیداست

بیهوده می کوشی که رازعاشقی را                               ازمن بپوشانی که درچشم توپیداست

ماهردوان خاموش خاموشیم اما                                    چشمان مارادرخموشی گفت وگوهاست

دیروزمان راباغروری پوچ کشتیم                                     امروزهم زانسان ولی آینده ماراست

دورازنوازش های دست مهربانت                                    دستان من درانزوای خویش تنهاست

بگذاردستم رازدستت رابداند                                        بی هیچ پروایی که دست عشق باماست

                                                                                                               (حسین منزوی)

محمدمهدی سیار "حق‌السکوت" را منتشر کرد

 
شاعر مجموعه "بی‌خوابی عمیق"، اثر تازه خود را تنها به قالب غزل اختصاص داده و تلاش کرده که مضامین اجتماعی و آیینی را در ابیات خود جای دهد.

به گزارش شبکه ایران، انتشارات "فصل پنجم" به زودی تازه‌ترین مجموعه شعر محمد مهدی سیار را روانه بازار کتاب خواهد کرد.

این کتاب که به تازگی به زیر چاپ رفته، در قالب غزل تهیه و گردآوری شده است. چنانکه شاعر این مجموعه در گفتگو با شبکه ایران، ضمن اعلام این خبر گفت: برخلاف "بی‌خوابی عمیق" که قالب‌های مختلف غزل، نیمایی، سپید و... دربر می‌گیرد، این کتاب را که عنوان «حق‌السکوت» به خود گرفته، تنها به غزل اختصاص داده‌ام.

همچنین به گفته شاعر مجموعه «دادخواست»، این اثر با شامل شدن برخی اشعار قدیم و تازه، 42 قطعه را دربرگرفته که غالبا با محتوای اجتماعی، آیینی و... سروده شده‌اند.

سیار در عین حال با اشاره به عنوان کتاب تأکید کرد: کلمه "حق‌السکوت" را براساس یکی از ابیات کتاب انتخاب کردم و اشاره به مسئله خاصی ندارد.

همچنین به گفته این شاعر جوان، او در آینده‌ای نزدیک کتابی را با عنوان «بوطیقای صدرایی» در جهت پیشنهاد یک نظریه ادبی بر اساس مبانی فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه ملاصدرا روانه بازار کتاب خواهد کرد.

آشنایی با دکتر مهدی سیار فسایی

 

دردبیرستان امام خمینی زاهد شهر فساازاستان فارس

بلوغ شاعرانه وغمی به وسعت بزرگی خودش دست هایش را به نوشتن حرکت می داد

   

دوسال دانش آموزم بود باهم شعر هایش رامرور می کردیم ویادم می آید چقدر بعدش باران می گرفت

خیلی میخندیدیم تا آفتاب درمی آمد

وامروز بهار درچشم های وسیع او لانه انداخته است

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

هنوز مثل زمین در طواف خورشیدم

ولی زمین نشدم،گرد خود نچرخیدم

حکایت من و باران که میگریست یکیست

از آسمان به زمین کرده اند تبعیدم

مرور میکنم این سالهای هجری را

پر از تلاقی ماه محرم و عیدم

بگو به باد که من آفتابگردانم

جز آفتاب به ساز کسی نرقصیدم

گل محمدی ام من،سلامم و صلوات

ولی سراپا تیغم اگر بچینیدم!

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند

ستاره سحرم پیشمرگ خورشیدم

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تومی روی، که بماند؟

سخن هفته ز خشکسال چه ترسی

که سد بسی بستند نه در برابر آب ،

که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور ....

توخامشی ،که بخواند؟

تومی روی، که بماند؟

که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟

 ازاین گریوه به دور،

در آن کرانه،ببین:

بهار آمده، ازسیم خاردار گذشته.

حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!

هزار آینه جاری ست هزار آینه اینک به همسرائی قلب تو می تپد با شوق.

زمین تهی ست ز رندان،

همین تویی تنها که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.

بخوان به نام گل سرخ وعاشقانه بخوان:

"حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی."

حضرت استاد شفیعی کدکنی

چرا محکمه الهی مجوز نگرفت؟

 

گفتگوی اختصاصی تبیان با خلیل جوادی شاعر و ترانه سرا

 

جوادی

کمتر از دوسال از بلوتوث شدن و دست به دست شدن فایل صوتی "محکمه الهی" نگذشته و دوباره  این شعر طنز خبر ساز شده است. حالا محکمه الهی به همراه تعداد دیگری از اشعار "خلیل جوادی" در یک کتاب گردآوری شده تا به بازار نشر ارائه شود اما ظاهرا این کتاب نتوانسته مجوز انتشار بگیرد، برای همین "خلیل جوادی" به این مساله معترض است. او حق خود می داند که علت عدم دریافت مجوز را بداند و می گوید: اگر اشکال و ایرادی هست بگویند تا اصلاحش کنم ... . خبرنگار گروه ادبیات تبیان درباره این موضوع با او گفتگویی انجام داده که در ادامه می خوانید.

 لازم به ذکر است که باب گفتگو درباره این موضوع باز بوده و برای آن که یک طرفه به قاضی نرفته باشیم سعی بر این است که به زودی استدلال مسئولین امر و منتقدان را نیز بشنویم و بازگو کنیم:

 

ادامه نوشته

نمونه سوال ادبیات دو
ادامه نوشته

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي

 

www.Persian poem.com

بسیار مهم بسیار مهم مهم مهم ادامه مطلب

ادامه نوشته

نماز چیست ؟

مفاصل سر انگشت را فشاراندن

 

به یاد درد و بدهکاری و غم افتادن

به ذهن خود همه را یک به یک شماراندن

 

در اوج کسب تمرکز٬ مگس اگر آمد

به یاری سر و دست و دماغ ٬ تاراندن !

 

به وقت گفتن مدٍٍٍّ الف - والضالین -

به فیلم و سی دی و دیش دیش ٬ دل سپاراندن

 

همیشه بین یک و دو ٬ فجیع شکّیدن

چاهار رکعت خود را ٬ دوتا گزاراندن

 

به هر طرف نظری ٬ بلکه جفت گردد جور

که در نماز فراداست ٬ چشم چاراندن !

 

اگر که سوسک غریبی به جانماز افتاد

دو پای قرض نموده ٬ بدن فراراندن !

 

ریا کنیم و ریآست کنیم و خوش باشیم

اگر شود که به مسجد دو چشم باراندن !


« زهرا دری »

نام روزهای ماه در ایران باستان


ایرانیان برای هر روز از 30 روز یک ماه، نام ویژه‌ای داشتند. در آنها بنگرید تا ببینید اجداد نیک سرشت ما روزهای خویش را به چه نامهایی می شناختند و آغاز می کردند... باید بگویم روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم  بنام دی می باشد که به مفهوم آفریدگار است. برای این که در شمارش روزها این 3 روز از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهای پشت سرشان می خواندند. پیشکش می کنیم به تمام دوستداران فرهنگ ایران زمین:


1ـ اورمزد:ساده شده اهورمزدا

2ـ بهمن:اندیشه نیک

3ـ اردیبهشت: بهترین راستی و پاکی

4ـ شهریور: شهریاری نیرومند

ادامه نوشته

بدون شرح

سلام به همه امروز مطلب قشنگی براتون می خوام بذارم امید وارم خوشتون بیاد

البته موضوع ادبیات نیست اما دبیرادبیات باید خیلی چیزاروبدونه

با این راهکارها طول عمر خود را افزایش دهید


 

 


دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می شوند و چند سال به عمر ما می افزایند.

ادامه نوشته

دست نوشته های مهاتما گاندی:


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

ادامه نوشته

روز مرگم،

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا   سیــــر   شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا  حـــال خرابش بدهید

بر مــــــزارم مــگــذاریــد بـیـــاید  واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای ســـرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفــــــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

وفااستهباناتی

عدد13

 

 

 

 

چرا 13 نحس است؟؟

 

 

به نام خالق جنّ و انس
نمی دانم که شما نسبت به عدد 13 چه حسّی دارید. آیا شما به نحسی این عدد معتقدید یا نه؟ ولی این عدد در فرهنگ ریشه دارِ ایران(نه در اسلام) و همچنین در دین مسیحیان، نحس است؛ و این نحسی  بی‌دلیل نیست؛ چرا که هر دو فرهنگ از این عدد خاطره خوبی ندارند:

در مسیحیّت:
بعد از اینکه 13 اُمین نفر حضرت مسیح را لو می دهد آن حضرت دستگیر شده و کشته می شود. این دلیل نحسی 13 در دین مسیحیّت است.

و امّا در فرهنگ ایران...
در زمان حکومت خشایارشاه در ایران وی تصمیم می گیرد که به یونان حمله کند امّا وشتی، همسر خشایارشاه، مخالفت می‌کند به این سبب که دلیلی برای حمله به یونان  نمی‌دید؛ زیرا ما 127 ایالت داشتیم (یکی از این ها مصربوده). امّا مردخای مشاور یهودی خشایار شاه با بیان اینکه امکان این وجود دارد که بعد از این مخالفت وشتی، شاه را مسموم کند و پسر خود را پادشاه کند حکم خلع وشتی را می‌گیرد. البتّه در جای دیگری آمده که خشایارشاه از وشتی می‌خواهد که برهنه جلوی سرداران سپاه ظاهر شود، ولی با ممانعت وشتی، وی خلع می شود.
به هر حال با خلع وشتی، مردخای به شاه پیشنهاد می‌کند که زیباترین دختران ایالت ها را دعوت کنیم تا از میان آن ها بهترین را برای همسری پادشاه ایران برگزینیم که مورد تأیید خشایارشاه قرار می‌گیرد. این کار یک سال و تا اعیاد نوروز سال بعد از آن طول می‌کشد و تمامی دختران ایالت ها جمع می‌شوند که در این میان دخترِ برادر مردخای به نام هاداسا نیز بوده که با برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌هایی به همسری خشایارشاه انتخاب می‌شود. امّا به دلیل اینکه نام او یک نام یهودی است اسم او را به نامِ ایرانیِ استر تغییر می دهند؛ پس استر جایگزین وشتی می شود.

در این میان هامان وزیر شایسته ی ایرانی به رابطه‌ی پنهان مردخای و  استر پی می‌برد و گمان خیانت از جانب استر را دارد؛ امّا بعد از تحقیق، پی می‌برد که این دو مارانوس (یهودیانی که دین خود را مخفی کنند) هستند.
هامان نتیجه ی این تحقیقاتش را به خشایارشاه گزارش می‌دهد و خشایارشاه نیز به استر می‌گوید که عامل فاجعه‌ای ناگوار می‌شود یعنی خوراندن شراب به خشایارشاه و گرفتن حکم اعدام  هامان و اطرافیانش در شب 12 فروردین.
در روز 13 فروردین این حکم اجرا می‌شود و 77000 ایرانی قتل عام می شوند؛یعنی 15 قوم ایرانی.
این داستان از کتاب استر از دفاتر تلمود یهودیان است.


جالب این که 2 نکته را بدانید:
اوّل اینکه 13 برخلاف مسیحیّت و فرهنگ ایران در یهودیّت و فراماسونری عددی است مقدّس.
و دوّم اینکه قبر  استر و  مردخای در  همدان بعد از بیت المقدّس، مهمّترین و با ارزش ترین مکان برای یهودیان است؛ چرا که اعتقاد دارند این حرکت  کار با ارزشی بوده که توسّط این دو تن صورت گرفته؛ یعنی ایرانی کُشی.


حالا فهمیدید که چرا عدد 13 برای شما نحس است و چرا شما روز 13 فروردین از خانه خارج می‌شوید؟
زیرا دوست ندارید بعد از گذشت 13 روز از سال نو،  همانند نیاکانتان در خانه خود کشته شوید!!!

 

گردآوری: میثم امیری

مثل تو کیست

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

مثل تو کیست در جهان تا زتو مهر بگسلم

من چو به آخرت روم کشته به داغ دوستی

داروی دوستی بود هرچه بروید از گلم

حکمت

 
 

خدایا حکمت قدمهایی که برایم برمی داری، بر من آشکار ساز

تا درهایی که به سویم می گشایی، ندانسته نبندم

و درهایی که به رویم می بندی، به اصرار نگشایم!

 


My Dearest God!

 Reveal to me the understanding behind the steps you take for me,

 So that I wouldn’t close the doors you open for me,

neither would I insist you open the ones you’ve thought

 

 

تصویری از آخرین لحظات حیات دکتر حسابی(ببینید آقای دکتر چه همتی داشته؟؟؟)

تصویری از آخرین لحظات حیات دکتر حسابی

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهراً دیگر نیازی به خوردن غذا نیست. پزشکان و مسئولان بیمارستان دانشگاه به این نتیجه رسیده اند که معالجه روی قلب استاد دیگر اثری ندارد. لذا آنژیوکت تزریق چند دارو برای ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژیوکت تزریق مسکن درد از دست چپ ایشان را خارج و حتی ماسک تأمین اکسیژن که دیگر ریه ها قادربه تأمین آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهای تپش قلب روشن است. شگفت اینکه در چنین حالتی در کمال حیرت پزشکان و متخصصین بیمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابی در آخرین لحظات حیات به چیزی جز مطالعه و افزایش دانش خویش نمی اندیشد

این تصویر منحصر به فرد را یکی از کارکنان خود بیمارستان به عنوان یک تصویر تکان دهنده و تأثیرگذار ثبت کرده است



مایه هستی

می و میخانه مست و می‌کشان مست
زمین مست و زمان مست، آسمان مست

نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت

شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست

باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه چنگ و عود منی

نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی

مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم، نه می پرستم

به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم

ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست، آسمان مست

بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست

بيژن ترقي


بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

بفرمایید فروردین شود

بفرمایید فروردین شود اسفند‌های ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخند‌های ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما  

بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما  

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما  

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما  

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»‌های ما 

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای! آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما  

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده آیند‌های ما
  


10 عقیده که شما را در زندگی عقب نگه می دارد

 
 
1- اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!

این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که می‌خواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل می‌گیرد. تشویقمان می‌کنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش می‌آید، دوباره تلاش می‌کنم، اینقدر آن را امتحان می‌کنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکست‌خورده هستید، یعنی همه آدم‌های دنیا شکست‌خورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.

2- تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟

منظورم عوض کردن به منظور عوض کردن نیست. درمورد ارتقاء وسایل، فرایندها و … صحبت می‌کنم. برای حرکت کردن با سرعت زندگی ما نیاز به تغییر داریم و خیلی وقت‌ها با کسانی برخورد می‌کنید که مخالف تغییر هستند. تا می‌توانید از چنین افرادی دوری کنید. اگر می‌بینید چیزی را می‌توانید ارتقاء دهید، معطل نکنید.

3- به اندازه کافی برای اینکار استعداد نداری!

هیچ‌کس در دنیا تا زمانیکه کاری را شروع نکرده، مهارت کافی برای آن را ندارد. اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید فقط کافی است که شروع کنید. از اینکه ممکن است در برای تحصیل در رشته حسابداری نتوانید وارد دانشگاه شوید استرس به خودتان راه ندهید، فقط کافی است شروع کرده و تلاش کنید تا به آن دست پیدا کنید. اینترنت خیلی بیشتر از آنچه که در دانشگاه یا مدرسه به شما یاد می‌دهند اطلاعات دارد پس فقط کافی است که دنبالش باشید.

4- برای امتحان کردن یک کار تازه دیگر پیر شده‌ای!

متوسط امید به زندگی در کشورهای پیشرفته، برای مردها ۷۵ و برای زنان ۷۹ سال است. مطمئن باشید این عدد تغییر خواهد کرد و خیلی زود این سن به ۱۰۰ سال خواهد رسید. این یعنی ما هیچوقت برای شروع کردن یک کار جدید پیر نیستیم. امتحان کردن یک کار تازه بهترین راه برای فعال نگه داشتن مغز و بالا بردن انگیزه برای زندگی است. مردم ما انتطار دارند تا ۷۵ سالگی عمر کنند، و فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ تا همین سن بیشتر عمر نمی‌کنیم! اگر انتظار داشته باشیم که تا ۱۰۰ سالگی زنده بمانیم، مطمئناً تغییرات بیشتری در زندگیمان ایجاد می‌کنیم و کمتر خودمان را منحصر به زمان می‌کنیم. امتحان کنید.

5- دیگران شما را کنترل میکنند.

این شما هستید که خود را کنترل می‌کنید نه هیچ چیز دیگری. هیچکس در این دنیا شما را کنترل نمی‌کند، این شما هستید که نیروی درونتان را کنترل می‌کنید. شما برای زندگی به هیچکس و هیچ‌چیز جز خدا نیاز ندارید، پس زندگیتان را کنید و سرنوشتتان خود رقم بزنید.

6- شما به حساب نمی‌آیید.

این واقعیت که زنده‌اید نشان می‌دهد که فرد خاصی هستید. اگر می‌خواهید فردی خاص و خارق‌العاده باشید، باید تلاش کنید. تک‌تک ما استعداد خاصی داریم که از آن بی‌خبریم و هنوز کشفش نکرده‌ایم. برای اینکه ببینید واقعاً به چه چیز علاقه‌مندید، همه چیز را امتحان کنید. من واقعاً به تغییر اعتقاد دارم. مجبور نیستید همه عمرتان یک کار را انجام دهید. سبک زندگیتان را بارها و بارها تغییر دهید تا راهی را پیدا کنید که دوست دارید.

7- دنیا به دور تو نمی‌چرخد!

کل دنیا فقط درمورد شماست. هر فرد در این سیاره دنیای جداگانه‌ای دارد که در دستان خودش است. طوری‌که شما دنیا را می‌بینید با طوری‌که من می‌بینم متفاوت است و نگرش من هم با یک نفر دیگر متفاوت است. پس دنیا مربوط به شماست. حالا بگویید برای تغییر دنیا چه می‌خواهید بکنید؟

8- هیچ‌کس تو را باور ندارد.

من تور را باور دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ‌کس ارزشی ندارد. سعی کنید خودتان را باور کنید و نیازی نداشته باشید که کسی دیگر باورتان کند. به محض اینکه خودتان، خودتان را باور کردید، بقیه هم باورتان خواهند کرد اما شما به باور آنها نیازی نخواهید داشت.

9- هیچوقت نمی‌توانی آنقدر پول دربیاوری!

من این حرف را بارها شنیده‌ام. شما دقیقاً به همان اندازه که از خودتان انتظار دارید پول درخواهید آورد. اگر من به خودم بگویم که هیچ راهی نیست بتوانم این مقدار پول را دربیاورم، مغزم هم به دنبال راهی برای به دست آوردن آن مقدار پول نخواهد گشت. اما اگر اینقدر قاطع باشم که این مقدار پول را به دست بیاورم، مغزم راهی برای به دست آوردن آن پیدا خواهد کرد.

10- در این مورد هیچ کاری از دستت برنمی‌آید!

مزخرف است! شما می‌توانید هر جنبه از زندگیتان را که بخواهید تغییر دهید. بعضی‌ها هیچ‌وقت این باور را کنار نمی‌گذارند و واقعاً خجالت‌آور است. زندگی واقعاً سخت است و دل شیر می‌خواهد برای تغییر آن پیش‌قدم شوید اما بدانید که از عهده آن برمی‌آیید. باید بدانید که چه می‌خواهید و برای رسیدن به آن چه قدم‌هایی باید بردارید.



باور نکن

                           

                              بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش

 

زیبا و زشتی پای توست....تقدیر را باور نکن

 

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

 

از نو دوباره رسم کن.....تصویر را باور نکن

 

خالق تورا شاد آفرید...آزاد آزاد آفرید

 

پرواز کن تا آرزو....زنجیر را باور نکن....