تومی روی، که بماند؟
سخن هفته ز خشکسال چه ترسی
که سد بسی بستند نه در برابر آب ،
که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور ....
توخامشی ،که بخواند؟
تومی روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
ازاین گریوه به دور،
در آن کرانه،ببین:
بهار آمده، ازسیم خاردار گذشته.
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاری ست هزار آینه اینک به همسرائی قلب تو می تپد با شوق.
زمین تهی ست ز رندان،
همین تویی تنها که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ وعاشقانه بخوان:
"حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی."
حضرت استاد شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:3 توسط جواد نوری
|
موضوعات آموزشی