نگاهی به نقد


اشاره: دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، محقق و انديشمند بزرگ ايران، از جمله پژوهشگران و استاداني است كه نسبت به فرهنگ و مباني انديشه‌ ايراني، به ويژه آفرينندگان شاهكار‌هاي ادب فارسي شناخت عميق و علمي دارد و در عين حال با مباني فرهنگي آن سوي مرزها و دنياي غرب نيز آشناست. دكتر اسلامي‌ندوشن تاكنون كتابهاي بسياري در زمينه‌ فرهنگ و ادب ايران منتشر كرده است. تحليل‌هاي او‌‌‌‌از اوضاع فرهنگي اين مرز و بوم و برداشتهاي او از‌‌‌‌سرنوشت تاريخي اين كشور و ديد او نسبت به مردم ايران براي شناخت ايران و مردم آن بسيار راهگشاست.

از مهمترين آثار ادبي او مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: زندگي و مرگ پهلوانان در شاهنامه، سرو سايه‌فكن، ايران و جهان از نگاه شاهنامه و داستان داستان‌ها درباره‌ فردوسي و شاهنامه؛ ماجراي پايان‌ناپذير حافظ و تامل در حافظ درباره‌ شاعر بزرگ ايران، حافظ شيرازي؛ چهار سخنگوي وجدان ايران درباره‌ چهار خداوند شعر ايران فردوسي، مولانا، سعدي و حافظ؛ باغ سبز عشق، گزيده‌اي است از مثنوي حضرت مولانا و شرح و توضيح آن؛ آواها و ايماها وجام جهان‌بين مجموعه‌اي از مقالات او در باب ادبيات و نقد ادبي هستند؛ ايران را از ياد نبريم، ايران لوك پير، ايران و يونان در بستر باستان، ايران و تنهايي‌اش، سخن‌ها را بشنويم، و...‌ايشان در ادامه‌ دلبستگي به ادب ايران، در چند مجموعه، به شعر برخي شاعران بزرگ پرداخته است: از رودكي تا بهار در پاييز، ناردانه‌ها.

دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن داراي كارنامه‌اي سنگين و پربار در عرصه‌ فرهنگ ايران است. از مهمترين برگهاي كارنامه‌ فرهنگي ايشان انتشار فصلنامه‌ <هستي> به مدت ده سال است. متن حاضر، حاصل گفتگوي كوتاه با ايشان در دفتر ايرانسراي فردوسي است درباره‌ زبان و ادب فارسي و جايگاه آن در جهان معاصر كه پيشتر در شماره 4 كتاب ماه ادبيات به چاپ رسيده است.‌

‌***

لطفاً پيش از هر سخني، مختصري درباره موقعيت و جايگاه زبان و ادبيات ايران در جهان معاصر بيان بفرماييد.

زبان فارسي در ايران بعد از اسلام اين خصوصيت را داشته كه شخصيت و تماميت ايران را نگاهبان باشد، و علي‌رغم پراكندگي سياسي، از او سرزميني يكپارچه بسازد و آن را بر سر پا نگه دارد. بدون كمك زبان فارسي دري كه به سرعت رشد كرد، كشور پهناوري چون ايران، تحت يك لواي فرهنگي باقي نمي‌ماند.

اهميت دوم اين زبان در آن است كه چند شاهكار فكري و ادبي در خود پديد آورده، و از اين جهت ايران را در رديف چند كشور با اعتبار جهان قرار داده است.‌

امروزه در جهان از ادبيات ايران كمتر صحبت مي‌شود و اديبان ايراني كمتر مطرح مي‌شوند. علت اين امر چه مي‌تواند باشد؟ آيا اين امر تنها به علت تفاوت برداشت و تعريف غربيان و شرقيان از مفهوم ادبيات است يا علل ديگري دارد؟

اينكه از ادبيات فارسي كمتر در جهان حرف زده مي‌شود، علت آن است كه در دنياي اين دو سه قرن اخير، اهميت هر كشور و حضور جهاني هر كشور به اقتصاد و سياست وابسته شده است. كشورها در عرف بين‌الملل به پيشرفته و عقب‌مانده تقسيم شده‌اند و چون پيشرفتگي با معيار صنعتي بودن و رشد اقتصادي سنجيده مي‌شود، كشوري كه در جرگه‌ پيشرفته‌ها نبود، ولو با سابقه‌ فرهنگي و تاريخي پربار، حضور او در جهان كمرنگ شناخته خواهد شد.‌

علت دوم آن است كه ارزش‌گذاري اثر ادبي يك كشور از ديدگاه غربي است، سليقه و پسند او در اين ميان تعيين‌كننده است. اگر اثري در قالب فكري او قرار نگرفت، به دشواري راه به شناخته شدن مي‌برد، اما در عين حال همه‌ اينها يكسره تابع علت بيروني نيست. به داخل هم مربوط مي‌شود. اگر اثر مهمي در هر زباني، پديدآيد، به شرط ارزنده بودن بالاخره راه خود را به جلو مي‌گشايد. البته اگر زمينه‌ داخلي مانع‌انگيز نباشد. چنان‌كه مي‌دانيم چند اثر بزرگ زبان فارسي به بخش عمده‌اي از دنيا راه پيدا كرده‌اند؛ منتها در دايره‌ خواص مانده‌اند.‌

مسلماً مباني نقد و نظريه ادبيات در ايران با آنچه در دنياي غرب رايج و مطرح است (به معني اصطلاحي آن) متفاوت است. اين تفاوت، چقدر در جايگاه زبان و ادبيات فارسي در دنيا مؤثر بوده است؟

ديدگاه ايراني در ارزش‌گذاري اثر، با ديدگاه غربي (كه تقريباً ديدگاه جهاني شده) تفاوت داشته است؛ اما طي اين صد ساله‌ اخير موج ربايش به جانب غرب، ديد ايران را التقاطي كرده. ما چيزي را مي‌پسنديم كه تصور كنيم كه غربيها آن را مي‌پسندند. البته هر دوران پسند خاص خود را دارد؛ مثلاً گلستان سعدي يك اثر بزرگ ادب در ايران شناخته شده است، ولي اگر كسي امروز به سبك گلستان نثر بنويسد، نه تنها خريدار نخواهد داشت، بلكه مسخره نمود خواهد كرد! زمانه تغيير كرده و بر پسند و ناپسندها ديد غربي حاكم گرديده و معيارهاي نقد، بيشتر جنبه‌ جهاني پيدا كرده است تا محلي.

به نظر مي رسد نظريه‌پردازي در حوزه‌ ادبيات در كشور ما ضعيف و تقريباً در حد هيچ است. نظر حضرت‌عالي در اين باره چيست؟

نظريه‌پردازي در حوزه‌ ادبيات، اگر در كشور ما ضعيف است، براي آن است كه مباني فكري ضعيف است. اظهارنظر به عمق راه نمي‌بايد. مسائل معنوي جدي گرفته نمي‌شوند. نمي‌گويم كوشش‌هاي پراكنده و تك‌تك در كار نيست، ولي با يك گل بهار نمي‌شود. آن شوق و ممارستي كه در گذشته بود، ضعيف گرديده،‌ و بيشتر از مسائل روزمره انديشيده مي‌شود. ادبيات چون يك امر ذوقي است، بيشتر از مسائل ديگر در معرض سليقه‌گرايي و سبك‌انگاري است.‌

در ادامه‌ همان مسئله‌ كم مطرح شدن ادبيات ايران در جهان، بايد به مسئله جايزه ادبي نوبل هم‌‌‌‌اشاره كرد. تاكنون در ميان برندگان جايزه‌ نوبل‌‌‌‌ا‌دبيات، هيچ ايراني را نديده‌ايم. علت اين امر‌‌‌‌‌را‌‌‌‌‌چه مي‌بينيد؟ آيا واقعاً ميزان كيفيت و ارزش ادبي آثار ايراني نازل است يا مسائل ديگري مطرح است؟

براي ربودن جايزه‌ نوبل بايد مورد پسند غربي‌ها واقع شد، و اين پسند واقع نمي‌شود مگر آنكه تا حدي در قالب معيارهاي آنها قرار گيري. گذشته از آن، جنبه‌ سياسي هم دارد. يا بايد پشتيباني دولت متبوع نويسنده با شخص همراه باشد و يا برعكس مخالفت دولت متبوع، كه علي‌رغم او يك نويسنده را شاخص كنند. كماآنكه در مورد پاسترناك و سولژنتسين چنين شد، و تا حدي نجيب محفوظ مصري نيز، كه نسبت به اسلام‌گرايان نظر نامساعد داشت. در ايران زمينه‌ اشتهار نويسنده به طوري كه بتواند جلب اظهار نظر جهاني بكند، فراهم نبوده.

در آن ارتباطي كه ادبيات ايران و فضاي فرهنگي دنيا با هم دارند، نقش سياست چقدر مهم است؟

موضوع سياست البته در كار بوده، ايران كشوري سياسي است، بايد جهت‌گيري داشت. يك نويسنده در يك كشور شرقي، يا در خط دولت حركت مي‌كند، يا در جهت خلاف دولت. در هر دو حال، قضيه از سير طبيعي او جلو مي‌گيرد. اگر او بخواهد همزباني با حكومت بكند، ديگر حرفي براي گفتن نخواهد داشت. اگر بخواهد زبان خود را آزاد بگذارد و حق نويسندگي را ادا كند، زندگي برايش مشكل خواهد شد. اين است كه بايد <خودسانسوري> بكند و در اين صورت در تنگناي خودسانسوري رمق خود را از دست مي‌دهد. نويسنده‌ واقعي يعني كسي كه شايسته‌ اين نام است، از جهتي امانتدار مردم است. آنان او را سخنگوي خود كرده‌اند و او بايد حق اين حس اعتماد را پاس دارد. ‌

از سوي ديگر، يك جامعه و يك نظام بايد در حالت هماهنگ، زمينه رشد و كشف استعدادها را فراهم كند؛ اگر اين زمينه فراهم نبود، استعدادها در خاموشي به هدر مي‌روند. ‌

آيا كم‌كاري و سرمايه‌گذاري اندك از سوي دولتها مي‌تواند نقشي در كمتر مطرح شدن ادبيات ايران در جهان داشته باشد؟

همان گونه كه گفتم، دولت مؤثر است، ولي نه در حالي كه به نويسنده بگويد: مطابق ميل من حرف بزن و من به تو كمك مي‌كنم، بلكه او را به عنوان يك شهروند صاحب حق و صاحب فكر بشناسد. در اين صورت نويسنده احتياج به كمك نخواهد داشت، همين اندازه كه راه در جلويش باز باشد، راضي است. مثالي بياورم. چين كشوري بزرگي است. با سابقه‌ ديرينه‌ فرهنگي و نام و آوازه و جمعيت بيشتر از يك ميليارد. با اين همه، هنوز طي اين چند دهه نويسنده‌ جهانمداري پيدا نكرده است، براي آن كه شرايط مساعد نبود. كمبود اكسيژن معنوي براي تنفس مانع كار بود. دولت چين، بعد از بيرون آمدن از انقلاب فرهنگي، كوشش‌هايي در اين زمينه‌ نشان داده، ولي به هيچ وجه كافي نبوده، مثلاً مؤسسه‌اي درست كرده كه ترجمه آثار چيني را به زبان‌هاي ديگر تشويق كند و انجمن نويسندگان را اجازه داده كه گرد هم جمع شوند، اما در دايره‌اي معين. اين دايره معين است كه هميشه مسئله ساز است، زيرا يا استعدادها را وامي‌دارد كه به محصور بودن قناعت ورزند كه در اين صورت پر و بالشان بسته مي‌ماند، و اگر بخواهند حصار را بشكنند، آنگاه چه بسا لازم بشود كه دل از خاك خود بركنند. در حالي كه نوشته‌ واقعي بايد بوي خاك وطن بدهد. بيرون از خاك اصلي، حكم درختي پيدا مي‌كند كه آن را در گلداني بنشانند. ‌

بسياري از نظريات و تئوري‌هاي زيبا شناسي، زبان شناسي و نقد ادبي كه امروز در دنيا مطرح است، به نحوي در سابقه‌ ادبي و منابع علوم بلاغي ايراني اسلامي مطرح بوده و اكنون وجود دارد. نظر شما در اين باره چيست؟ ‌

وقتي ابزار فني فرنگي به كار گرفته مي‌شود، خواه‌ناخواه روش كاربرد آنها نيز بايد به كار افتد. در مورد ادبيات هم همين است. وقتي رمان و شعر نو مي‌نويسند، كه هر از فرنگي‌ها اقتباس شده، متناسب با آن، ضرورت مي‌يابد. فرآورده‌هاي يك فرهنگ زماني به درد مي‌خورد كه بتواند <به روز> بشود، يعني امروز به كار آيد.

‌در تاريخ ادب ايران، چندين شاهكار بزرگ ادبي خودنمايي مي‌كنند، هر قدر به زمان معاصر نزديك مي‌شويم، از اين نوع شاهكارها كمتر مشاهده مي‌كنيم. گاهي انسان‌ گمان مي‌كند ذوق اين ملت خشكيده است!

ذوق اين ملت نخشكيده است. زمينه‌ مناسب براي شكفتگي لازم دارد؛ اما استعداد افراد به منزله‌ بذر است. بايد زمين مناسبي باشد كه در آن افشانده شود تا حاصل بدهد. دوره‌ ما بيشتر شبيه به <بساز بفروش> ادبي است. زمينه‌ها و <رسانه‌ها> خريدار متاع سطحي هستند، و فروشنده طبعاً جنس خود را مطابق خواست خريدار توليد مي‌كند. دستگاه‌هاي رسمي هم آنچه را كه به نفع حاكميت خود مي‌بينند، دست نوازش به سرش مي‌كشند. بنابراين اثر ارزنده پديد آورده نمي‌شود مگر به طور استثنا.

طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق، ليك

چو درد در تو نبيند، كه را دوا بكند؟

مطالعات ادبيات تطبيقي از مباحث مهم در حوزه‌ ادبيات است. ضرورت طرح اين مباحث چيست و چه فايده‌اي عايد فرهنگ ما مي‌كند؟

ادبيات تطبيقي، يعني بازنمود تشابه‌ها ميان دو اثر در دو زبان، چه اين تشابه اقتباسي باشد، چه اتفاقي. تطبيق، به درك بهتر موضوع كمك مي‌كند و بهره‌وري بيشتر مي‌بخشد. اين نيز جزئي از جهاني شدن امور است كه در دوران جديد بر اثر فشرده شدن ارتباط‌ها، دادهاي ذهني هر كشور را به آن سوي مرزها روانه مي‌كند. ‌

ادبيات تطبيقي مي‌نمايد كه انديشه‌هاي آدميان در بنياد به يك سرچشمه مي‌رسند، و به رغم اختلاف‌هاي فرعي و طرز بيان، خويشاوندي‌هايي در ميان آنهاست. في‌المثل مردم دنيا در هر نقطه از جهان يكسان عاشق مي‌شوند، اما همگي به نحو يكسان عشق‌‌‌‌‌خود را ابراز نمي‌كنند. همين گونه‌اند ساير‌‌‌‌‌مسائل بنيادي. از هر چيز گذشته، مقارنه‌ آثار ادبي مختلف مي‌تواند به تفاهم ميان ملت‌ها كمك كند، و احساس‌هاي مشترك انسان‌ها را به تشريح بگذارد.

مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب مي‌گفت: نقد ادبي در جامعه بيمار گونه است. حقيقت آن است كه وضعيت آموزش نقد ادبي در دانشگاهها به گونه‌ مطلوبي نيست. شما وضعيت را چگونه مي‌بينيد؟ ‌

نقد ادبي به مفهوم جديد، هنوز در كشور ما درست جا نيفتاده، منظورم بررسي و ارزيابي موشكافانه و بي‌طرفانه‌ يك اثر است. غالباً يا <تقريظ> است، يعني تعريف خارج از قاعده، يا احياناً نفي كردن و يا سرسري از آن گذشتن. اين ناشي از روحيه‌ تفكر قبيله‌اي است كه بايد چيزي را يا سراپا دوست داشت و يا دشمن، بسته به آن كه خودي باشد يا غيرخودي! اين طرز فكر بايد جاي خود را به تفكر عمومي بدهد تا ثمربخش شود. ‌

به اين سبب، نقد ادبي در دوران ما غالباً كمك چنداني به روشن شدن افق اثر نمي‌كند، يا بده بستان است، يا تصفيه حساب و يا اداي تكليف! زماني ما مي‌توانيم به نقد قابل اعتنا برسيم كه بر پايه‌ يك سلسله اصول قضاوت كنيم، از اين رو من به نظر خواننده بيشتر اهميت مي‌دهم تا ناقد. البته كمبود داوري درست، حكايت از آشوب ارزشها مي‌كند و در وجهه‌ بين‌المللي اثر نيز تأثير گذار مي‌شود.

‌كاري كه نهادهاي فرهنگي دولتي براي بهبود وضعيت ادبيات ايران و ارتقاي جايگاه آن در جهان مي‌توانند انجام دهند چيست؟

كاري كه حكومت مي‌تواند بكند، آن است كه با مردم رايگان باشد، با فكر رايگان باشد. تعدد و تنوع انديشه را به سود نهايي كشور بشناسد، به شرط آن كه اين انديشه در حد معقول و به طرز صميمانه‌اي ابراز شود.

شعرهایی که شنیده‌ایم

بسیاری از شعرهایی که شنیده‌ایم و دیگر ضرب‌المثل شده‌اند با صورت اصیل یا کامل آن‌ها تفاوت دارد و اغلب نمی‌دانیم از کیست. برخی از این‌ شعرها را می‌نویسم:

 

ما زنده از آنیم که آرام نداریم

موجیم که آسایش ما در عدم ماست (کلیم کاشانی)

(غالبا آن را به اقبال لاهوری نسبت می‌دهند.)

 

دوستی با پیل‌بانان یا مکن

یا بنا کن خانه‌ای درخورد پیل (سعدی)

 

درس ادیب ار بود زمزمه‌ی محبتی

جمعه به مکتب آورَد طفل گریزپای را (نظیری نیشابوری)

 


تا جوان بودمی به خود گفتم

شیر شیر است گرچه پیر بوَد

چون شدم پیر نیک دانستم

پیر پیر است اگرچه شیر بوَد (سنایی)

(غالباً مصرع‌های سوم و چهارم را یک بیت تلقی می‌کنند.)

 

گفتن ز من از تو کار بستن

بی‌کار نمی‌توان نشستن (نظامی)

 

پری‌رو تاب مستوری ندارد

در ار بندی،‌ ز روزن سر درآرد (جامی)

 

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت (اوحدی بلیانی)

 

چنین است رسم سرای درشت

گهی پشت زین و گهی زین به پشت (فردوسی)

(«گهی پشت به زین» می‌خوانند که، افزون بر تخریب وزن، معنای شعر را ضعیف می‌کند.)

 

سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی

تو که سگ نبرده بودی ته جه کار رفته بودی (حسن بیک ترکمان)

 

سایه‌ی حق بر سر بنده بود

عاقبت جوینده یابنده بود (مولوی)

(مصرع دوم در مثنوی مولانا در بیت‌های دیگری تکرار شده است.)

 

هر آن شمعی که ایزد برفروزد

کسی که‌ش پف کند ریشش بسوزد (منسوب به ابوسعید ابوالخیر)

 

هر دم از این باغ بری می‌رسد

تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد (نظامی)

 

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان (سعدی)

 

مرا کیفیت چشم تو کافی‌ست

ریاضت‌کش به بادامی بسازد (طالب آملی)

 

یک ناله‌ی مستانه ز جایی نشنیدیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد (کاظم قمی)

(شهر ما میخانه ندارد، ولی ناله‌ی مستانه فراوان دارد.)

 

گر بمانیم زنده، بردوزیم

جامه‌ای کز فراق چاک شده

ور بمردیم، عذر ما بپذیر

ای بسا آرزو که خاک شده (فخرالدین دهراجی)

 

این استر چموش لگدزن از آن من

آن گربه‌ی مصاحب بابا از آن تو

از صحن خانه تا به لب بام از آن من

از بام خانه تا به ثریا از آن تو (وحشی بافقی)

 

این شکم بی‌هنر پیچ‌پیچ

صبر ندارد که بسازد به هیچ (سعدی)

(بچه بودیم مصرع دوم را چنین می‌خواندیم: سیر نشود با دو سه تا ساندویچ.)

 

باش تا صبح دولتت بدمد

کاین هنوز از نتایج سحر است (کمال‌الدین اصفهانی)

بفرمایید

بحثی محققانه

 

درباره قسمت نامه ""مرده ریگ ""

 

 

لطفا مطالعه بفرمایید

 

ادامه نوشته

حجم- موج نو - موج ناب

 

نگاهی تازه از منظری نو

بازشناسی برخی از جریان های شعر معاصر ایران

 «موج نو»

با انتشار مجموعه شعر«طرح» توسط احمدرضا احمدی درسال ۱۳۴۱ جریانی با نام «موج نو» در شعر معاصر فارسی اعلام موجودیت كرد. گرایش به نثر و طرد موسیقی كه تا آن زمان از اركان اصلی شعر فارسی(اعم از شعر كلاسیك، شعر نوی نیمایی و شعر سپید شاملویی) به حساب می آمد را می توان بارزترین ویژه گی اشعار موج نو عنوان كرد.

احمدرضا احمدی به صراحت اعلام كرد كه حاضر نیست حتی یك كلمه را به خاطر وزن بكشد، بلكه وزن را فدای كلمه می كند. زبان مبهم و استفاده ازتصاویر انتزاعی از مشخصات دیگر اشعار موج نو بود كه در شعر شاعرانی چون: بیژن الهی، بهرام اردبیلی، محمدرضا اصلانی، شاهرخ صفایی، جواد مجابی وبسیاری دیگر از موج نویی ها بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفت.

در اینكه چرا این جریان موج نو نامیده می شود نظرات مختلفی از سوی صاحب نظران ارایه گردیده است. آقای شمس لنگرودی نام گذاری این جریان را توسط فریدون رهنما، پس از انتشار مجموعه ی«طرح» و با وام از یك جریان سینمایی در فرانسه(موج نو) محتمل دانسته است. آقای یداله رؤیایی این نام گذاری را تصادفی و حاصل اشتباه ژورنالیستی عنوان نموده و آقای محمد حقوقی از اسماعیل نوری علاء به عنوان عامل نام گذاری این جریان نام برده است.

اشعار موج نویی چه در آغاز حركت و چه در سال های بعد موضوع نقد بسیاری از منتقدان ادبی قرار گرفته است.

عبدالعلی دستغیب اشعار موج نو را نثر زشت و نادرست فرنگی خوانده كه نه تنها از پهنه ی درك مردم، كه از حوزه ی فهم روشنفكران نیز بیرن رفته است. اسماعیل خویی شعر آنان را اغلب نامفهوم و حتی بی مفهوم شناخته و پاره های خوب شعرشان را همان هایی دانسته كه به سوی معنای روشن و شكل استوار رفته اند. محمد حقوقی در بررسی شعر معاصر، از موج نویی ها به عنوان شاعران افراطی یاد كرده كه بی هیچ تنفسی در فضای شعر فارسی ناگهان سر برآورده و شعری بی سابقه عرضه نموده اند...(حقوقی، احمدرضا احمدی را در آثار بعدی اش از این حكم مستثنی دانسته).

در مقابل، شاعران و منتقدانی چون: اسماعیل نوری علاء، یداله رؤیایی، فریدون رهنما، مهرداد صمدی و... با انتشار مطالب مختلف و یا در ضمن گفتگوهایشان با نشریات، از شعر موج نو دفاع كرده اند. مثلاً صمدی در تحلیلی، شعر احمدرضا احمدی را با آثار شاعران تصویرگرای انگلیسی مقایسه كرده و آن را دارای زبان خاص شعری و بیان تصویری معرفی نموده كه برداشتی نو از اشیاء ارایه می دهد.

جریان موج نو را می توان به عنوان اولین حركت جدی در شعر معاصر به شمار آورد كه توانسته است مسیر خود را از جریان شعر نوی نیما جدا نموده و ضمن زمینه سازی برای ایجاد تحولات شعری بعد از خود با قبول تغییراتی ادامه ی حیات دهد.

 

«شعر حجم»
مرد در باران

 

به رغم مخالفت هایی كه با موج نو شد به تدریج این جریان توانست توجه شاعران و مخاطبان بسیاری را به خود جلب نماید. صاحب نظران، یكی از مهم ترین دلایل مورد توجه قرار گرفتن اشعار موج نو را خستگی مخاطبان از لغات و تركیبات نمادین و كنایه آمیز اشعار اجتماعی، سیاسی «شاعران متعهد» دانسته اند. (این اصطلاح به نیما و پیروانش اطلاق می شد كه شعر را در برابر مسائل اجتماعی مسئول می دانستند.)

از جمله شاعرانی كه مجذوب جریان موج نو گردید یداله رؤیایی بود. رؤیایی كه با انتشار مجموعه ی «دریایی ها» در سال۴۴ توانسته بود خود را به عنوان شاعری قابل اعتنا معرفی نماید در اظهار نظرهایش از احمدرضا احمدی، بیژن الهی، بهرام اردییلی و چند تن دیگر به عنوان چهره های شاخص این جریان نام می برد. رؤیایی ضمن تحسین این شاعران اشكال اساسی اشعارشان را رعایت نكردن اصول و نداشتن فرم مشخص می دانست( این نكته را فروغ فرخزاد هم طی نامه ای به احمدرضا احمدی یادآوری كرده است). او در گفتگو با شاعران موج نویی از آنان می خواست تا اندیشیده شده و بر اساس قواعدی حركت خود را ادامه دهند به همین منظور ضمن بحث و اظهار نظرهای مختلف پیشنهاد تهیه ی مانیفست را مطرح نمود كه با موافقت موج نویی ها سرانجام در سال۱۳۴۸ به صدور بیانیه ای با نام «شعر حجم» منجر گردید. صدور بیانیه تا آن زمان در شعر فارسی سابقه نداشت و ظاهراً به پیروی از شاعران و نویسندگان اروپایی صورت گرفت. شعر حجم در واقع ادامه ی جریان موج نو بود كه رؤیایی بر اساس نظرات خود آن را رهبری می كرد.

علاوه بر شاعران موج نویی، چند نویسنده و سینماگر، بیانیه ی شعر حجم را امضاء نمودند. پس از مدتی هوشنگ چالنگی، علی قلیچ خانی، هوشنگ صهبا ،حسین مهدوی و چند تن دیگر نیز به حجم گرایان پیوستند (برخی از منتقدان از هوشنگ چالنگی، بیژن الهی، بهرام اردبیلی و چندتن دیگربه عنوان شاعرانی که پیش تربا ایجاد شیوه ای تازه در سرایش، مسیر خود را از موج نو جدا نموده بودند زیر عنوان شعر دیگر نیز نام برده اند... ).

از نظر حجم گرایان، میان واقعیت و ماورای آن فاصله ای وجود دارد كه شاعر حجم گرا با یك جست سریع ودر سه بعد یعنی: از عرض، از طول و از عمق(ارتفاع) آن را طی می كند و خواننده نیز برای درك شعر حجم می بایست بتواند این جهش را به همان صورت انجام دهد...

رؤیایی، حجم گرایی را تقلید طبیعت یا تغییر واقعیت و یا استحاله ی آن نمی دانست بلكه آن را تلاشی برای دستیابی به حكمت وجودی یك واقعیت عنوان می نمود كه پس از شناختن علت غایی آن واقعیت در فاصله ای دور از آن می نشیند...

در بیانیه ی شعر حجم آمده است:

  1. «حجم گرایی آنهایی را گروه می كند كه در ماورای واقعیت ها به جستجوی دریافت های مطلق و فوری و بی تسكینند و عطش این دریافت ها هرگونه جست و جوی دیگر را در آنها باطل كرده است... از واقعیت تا مظهر واقعیت، از شئ تا آثار شئ فاصله ای است؛ فاصله هایی از واقعیت تا ماورای آن... . شاعر حجم گرا این فاصله را با یك جست طی می كند، تند و فوری؛ و بدین گونه از واقعیت به سود مظهر آن می گریزد. هر مظهری را كه انتخاب كند، از بعدی كه بین واقعیت و آن مظهر منتخب است با یك جست می پرد، و از هر بعد كه می پرد، از عرض، از طول و از عمق می پرد،‌پس از حجم می پرد، پس حجم گراست؛ و چون پریدن می خواهد، به جستجوی حجم است... اسپاسمانتالیسم[حجم گرایی]، سوررئالیسم نیست. فرقش این است كه از سه بعد به ماوراء می رسد، و در این رسیدن فقط در یك جا با هم ملاقات می كنند: در جهیدن از طول؛ گر چه در اینجا هم جست فوری تر است.
  2. حجم گرا در این جست خط سیر از خود به جا نمی گذارد. در پشت سر تصویر او سه بعد طی شده است، و این سه بعد طی شده اسكله می سازند تا خواننده ی شعر حجم را به جایی برسانند كه شاعر رسیده است... و حجم گرایی نه خودكاری است نه اختیاری. جذبه هایی ارادی است یا اراده ای مجذوب است. جذبه اش از زیبایی است، از زیباشناسی است. اراده اش از شور و از شعور است... شاعر حجم گرا همیشه بر سر آن است كه واقعیتی خلق كند ناب تر و شدیدتر از واقعیت روزانه و معمول. ما تصویری از اشیاء نمی دهیم، منظری از علت غایی آنها می سازیم... كار شعر، گفتن نیست، خلق یك قطعه است؛ یعنی شعر باید خودش موضوع خودش باشد... شعر حجم از دروغ ایدئولوژی و از حجره ی تعهد می گریزد، و اگر مسئول است، مسئول كار خویش و درون خویش است... »

آشنایی زدایی و گریز از هنجارهای نحوی زبان از مشخصه های شعر حجم گرا به شمار می رفت. رؤیایی، احمدی و برخی دیگر از شاعران هم گروهشان به منظور دستیابی به زبان خاص،‌ در اشعار خود بارها و بارها از این شگرد استفاده می كردند. توجه ویژه به عنصر خیال و استفاده ی فراوان از تصاویر ذهنی و انتزاعی، پرداختن به زبان، شكل بیان و اصولاً ساختمان بیرونی شعر و در عوض پرهیز از معنا سازی و محتوی نگری، شعر حجم را به عنوان شعری فرم گرا معرفی نمود.

رؤیایی، خود، ضعف محتوا و فقدان مفهوم روشن را در شعر حجم پذیرفته و بیان نموده كه شكل و محتوا در یك شعر نمی توانند توأمان و به یك اندازه نمود داشته باشند و نتیجه ی اهمیت دادن به یكی از آنها قربانی كردن دیگری است. او فرم را برای شعر خود مهم تر دانسته و اشاره نموده كه در شعرش ابتدا فرم تكوین می یابد و بعد به محتوی می پردازد...

رؤیایی، تكراری بودن مضامین را در ادبیات عامل اهمیت دادن به فرم برشمرده و برای جلوگیری از كسالت تكرار مضامین، لباس نو و شكل تازه را ضروری دانسته و اصولاً شعر نو را «شعر شكل(فرم) و تشریفات» معرفی نموده است.

در مانیفست شعر حجم به صراحت عنوان گردید كه هدف از شعر رسیدن به شعر است و شاعر حجم گرا از پذیرفتن هرگونه تعهد و التزامی خارج از شعر دوری می جوید و خود را فقط در مقابل كار(شعر) خود مسئول دانسته و به جای قبول تعهد، ایجاد تعهد می كند. این استراتژی، شعر حجم را دقیقاً در نقطه ی مقابل شعر«اجتماعی، سیاسی» به رهبری نیما و جریان شعر مقاومت كه در آن سالها در حال فراگیر شدن بود قرار داد. ( احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از شاخص ترین چهره های شعر اجتماعی، سیاسی و خسرو گلسرخی، سعید سلطان پور، نعمت میرزاده و... از جمله شاعران مقاومت بوده اند).

انسان

عده ای از منتقدان شعر حجم را به كپی برداری از آثار شاعران اروپایی متهم كرده اند؛  محمد حقوقی بر این باور است كه برخی از شاعران حجم، شعرهایی از شاعران بزرگی چون: رنه شار، پرس، هولدرلین و الیوت را به زبان شعر خود ترجمه كرده اند. آقای هرمز علیپور مدعی شده است كه چند تن از شاعران حجم گرا در آن سالها ترجمه ی عینی شعرهایی از شاعرانی مانند: شكسپیر و آرتور كسلر را به جای شعر خود ارایه نموده اند. اما مشهورترین نقد را در این رابطه، رضا براهنی بر مجموعه ی دریایی ها ارایه داده است. براهنی، نوع پرداخت، تركیب كلمات، تصاویر، اندیشه ها و حتی جهان بینی دریایی را در این مجموعه، یكسره برگرفته از مجموعه ی«دریایی ها» یا «چراغ های دریایی»، اثر«سن ژون پرس»، شاعر معروف فرانسوی دانسته است. براهنی، شعرهای رؤیایی را با اندك تغییراتی، ترجمه ی منظوم اشعار پرس خوانده است... ( البته «دریایی ها»ی رؤیایی را باید از مهم ترین كتب چاپ شده در شعر معاصر به حساب آورد. بسیاری از منتقدان، از جمله خود براهنی در بخشی از همین نقد، فرم منسجم اشعار آن را ستایش كرده اند. براهنی در این رابطه تأكید كرده است كه بر خلاف تصاویر اشعار سهراب سپهری كه به رغم زیبایی پراكنده و غیر مرتبط اند، تصاویر در اشعار رؤیایی، نه در موازات هم كه در همكاری با یكدیگرند. اسماعیل نوری علاء، رؤیایی را پس از انتشار دریایی ها، «بنیان گذار شعر فرم در ایران» معرفی نموده است و...)

شعر حجم را متأثر از مكاتب ادبی اروپا دانسته اند. مثلاً موضع این جریان در قبال شعر را نشأت گرفته از مكتب«هنر برای هنر» قلمداد كرده و یا گرایش به ایجاد فضای انتزاعی و فراواقعی را برگرفته از مكتب«سوررئالیسم» پنداشته اند و... .

با بررسی مختصات حركت های ادبی از دوران مشروطه به بعد می توان نتیجه گرفت كه تأثیر پذیری از اتفاقات ادبیات اروپا تنها مختص به جریان شعر حجم نبوده و شعر معاصر فارسی به ویژه از حیث ارایه ی اَشكال نو، وام دار شعر اروپا بوده است. روشن است كه شرایط اجتماعی، سیاسی، ... كشور نیز در هر دوره زمینه ی وقوع این تحولات را(نه كاملاً هم زمان با اروپا) در گستره ی ادبیات نیز فراهم آورده است وگرنه تقلید محض از مكاتب اروپایی به تنهایی نمی توانسته در روند ایجاد و توفیق این جریان ها مثمر ثمر باشد.

در تأیید این نظر می توان، گذار از كلاسیسیسم و در پی آن وقوع مكتب رمانتیسم در اروپا را با آغاز رمانتیك سُرایی در ایران پس از انتشار شعر«افسانه» نیما یوشیج(و البته ادامه ی این جریان توسط شاعرانی چون: نادرپور، توللی و...بدون حضور نیما) ، شكست رمانتیسم احساساتی و فردگرا و شكل گیری رمانتیسم اجتماعی پس ازسقوط امپراتوری ناپلئون را با شیوع جریان مشابهی، به تعبیر آقای لنگرودی«سانتی مانتالیسم جامعه گرا»، در ایران با حضور شاعرانی مانند: هوشنگ ابتهاج، نصرت رحمانی، سیروس پرهام، محمد كلانتری و ...، و مهم تر از آن، ظهور مكتب سمبولیسم به رهبری شارل بودلر، ابداع شعر آزاد توسط مالارمه و ورلن و نیز شعر سپید به وسیله ی رمبو در شعر فرانسه را با تلاش های نیما در بر هم زدن نظم عروضی شعر سنتی و ارایه شعری با زبان نمادین و احمد شاملو در ایجاد شعر سپید مقایسه نمود. در ادامه ی این روند، می توان به تأثیر چشم گیر تئوری های پست مدرنیستی در سالهای اخیر بر ادبیات وطنی به ویژه در شكل گیری جریان موسوم به شعر دهه ی هفتاد اشاره نمود.

به رغم اظهار نظر غالباً بدبینانه ی منتقدان نسبت به جریان شعر حجم و با اینكه حجم گرایان در ارایه یا لااقل در انتقال تعریف روشن و مشخصی از آنچه خود مد نظر داشته اند چندان موفّق نبوده و در توضیح حجم گرایی همواره به بیان عبارات كلی بسنده نموده اند نقش پر رنگ این حركت، دست كم به اعتبار اشعار یداله رؤیایی، احمدرضا احمدی و هوشنگ چالنگی در تعیین مسیر جریان شعر معاصر(شعر خلاقه) پس از خود غیر قابل كتمان است.

البته چالنگی را نباید یك شاعر منحصراً حجم گرا دانست از آن روی كه وی به تدریج توانسته است در مقطعی با ایجاد شیوه ای تازه، شعری دیگر گونه و تأثیر گذار ارایه نماید. به نقل از محمد حقوقی گروهی از شاعران در دهه ی پنجاه با تبعیت از زبان و بیان خاص چالنگی تلاش نموده اند تا با دشوار نویسی به شعر ناب نقب بزنند.

چالنگی در زمینه ی انتشار اشعارش بسیار كم كار بوده و در تمام این سال ها تنها به چاپ یك مجموعه مستقل شعر، آنهم سروده های سالهای۵۰-۴۷ (زنگوله ی تنبل) اكتفا نموده است.

موج

 

«شعر ناب» یا " موج ناب"

 

در برخی اظهار نظرها، به اشتباه شعر حجم و«شعر ناب»  یكی دانسته شده و از این دو اصطلاح به جای یكدیگر استفاده گردیده است. در شعر ناب نیز توجه به عناصر غیرشاعرانه و وابستگی به تفكر یا جهان بینی خاص رد می شود(شاید همین قرابت دیدگاه باعث بروز این اشتباه گردیده است) امّا اصولاً این دو جریان را باید از یكدیگر جدا دانست.

هرمز علی پور در معرفی جریان شعر ناب خود را پایه گذار آن دانسته و اشاره نموده است كه در سال۱۳۵۲، با تكیه بر ایجاز و استفاده از واژه های پر انرژی و تأكید بر افعال به زبانی تازه و تا حدودی مستقل دست یافته است و در نشست هایی آموزشی گونه این تجربیات را در اختیار چند تن از شاعران جوان مسجدسلیمان از جمله: سید علی صالحی، آریا آریاپور، حمید كریم پور، سیروس رادمنش و... قرار داده و از تازه گی و طراوت نگاه آنان استفاده می كرده است. علی پور عنوان كرده است كه به تدریج با انتشار نوعی شعر در ویژه نامه هایی با مقدمه نویسی های منوچهر آتشی از سوی مجله ی تماشا در فاصله بین سالهای۵۷-۵۵، اصطلاح شعر ناب در نشریات مطرح گردیده و پس از آن به مرور زمان، شعر ناب از انحصار شاعران مسجد سلیمان درآمده و شاعرانی از دیگر مناطق از جمله: فیروزه میزانی، فرامرز سلیمانی، مهدی مصلحی، فرهاد پاك سرشت و... زیر عنوان شعر ناب معرفی شده اند. علی پور، مصادف شدن دوران اوج شعر ناب با انقلاب ۵۷ را عامل كم توجهی به این حركت دانسته است.

 


فهرست منابع و مآخذ:

طلا در مس، براهنی، دكتر رضا

جریان های شعری معاصر، پورچافی، دكتر علی حسین

شعر نو از آغاز تا امروز، حقوقی، دكتر محمد

هلاك عقل به وقت اندیشیدن، رؤیایی، یداله

از سكوی سرخ، رؤیایی، یداله

مكتبهای ادبی، سیّد حسینی، رضا

تاریخ تحلیلی شعر نو، لنگرودی، شمس

نشریه داخلی انجمن ادبی خرم آباد(ایوار)، دوره جدید، شماره دوم، شهریور۷۹.

 

بیانیه‌ی شعر حجم

 

( حجم‌گرایی Espacementalisme )

شب
مقدمه:

بعد از ظهور نیمایوشیج و پیدایش شعر نو فارسی و تثبیت این قالب شعری جدید، جریانهای مختلف شعری در شعر نو فارسی پدید آمد.این جریانها به ترتیب تاریخ ظهور عبارتند از:

  1. 1)شعر تندركیا (شاهین)
  2. 2)شعر هوشنگ ایرانی (شعر جیغ بنفشی)
  3.  3)جریان شعری موج نو (احمدرضا احمدی)
  4.  4)شعر حجم (یدالله رویایی)
  5.  5)شعر ناب (سیدعلی صالحی)

 شعر تندركیا: دكتر تندركیا پس از تحصیل هفت ساله در فرانسه و آشنایی با شعر آن دیار به نوشتن اشعاری دست زد كه به قول خودش تركیبی از نظم و نثر بود.اشعار كیا با عنوان "شاهین" منتشر شد.كار تندركیا نوعی خروج از نرم عادی و طبیعی شعر و زبان فارسی و هنجار گریزی محسوب میشد.شعر نثرگونه تندركیا به علت گسترش بی‌مبنای هنجارهای نظم و نثر، عدم اتكای شعر به نظام جمال‌شناسی و جوهر شعری و ... ناموفق ماند.

شعر هوشنگ ایرانی: شعر ایرانی در حقیقت تقلیدی از ترجمه‌های منثور شعر فرنگی است .هوشنگ ایرانی ابتدا اشعار خود را در مجله خروس جنگی منتشر می‌كرد و همراه با غلامحسین غریب و شیروانی، بیانیه‌ای مبنی بر شكستن سنتهای شعری گذشته و توجه به تحول زمان و نوآوری در این نشریه منتشر كردند.اصطلاح معروف "جیغ بنفش " كه عبارتی از شعر "كبود" ایرانی است ، باعث استهزاء وی شده است .ویژگیهایی مثل: غیبت معنا، زبان خاص شعری و عدم توجه به موسیقی باعث فراموشی شعر ایرانی شد.

شعر موج نو:كه با انتشار"طرح" از احمدرضا احمدی متولد شد، با ویژگی‌هایی همچون زبان خاص شعری، بی‌وزنی اشعار، تصویرگرایی بودن و غیبت معنا، موفقیت چندانی حاصل نكرد، این جریان شعری طرفداران زیادی داشت كه هر كدام به گروههای دیگر شعری پیوستند.مثل یدالله رویایی كه جریان شعری حجم را پدید آورد.موسس و شاعر برجسته این جریان احمدرضا احمدی است  .شعر حجم طی بیانه‌ای که در همین مطلب می خوانید  در سال 1348 شكل گرفت .این جریان شعری با مشخصه‌هایی همچون: نمادین بودن شعر، فقدان فرم و ساختار، تجریدی بودن ایماژها، غیبت معنا و ... به نقطه اوجی در شعر فارسی دست نیافت.

شعر ناب در مسجد سلیمان پایه‌گذاری شد.بنیانگذاران آن سیدعلی صالحی، هوشنگ چالنگی - طرفداران شعر موج نو - بودند.مشخصه‌های مهم این نوع شعر در هم‌ریختن اصول و قواعد شعری و تخیلی بودن اشعار است .همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی این جریان به پایان رسید.

مهمترین شاعر این جریان سیدعلی صالحی است.محاوره‌ای بودن زبان، بكارگیری واژگان روزمره، عدم ساخت و موسیقی شعر از ویژگیهای عمده این اشعار است .این جریانهای شعری را میتوان با جریانهای شعری (مكتبهای ادبی) غرب همچون سوررئالیسم، دادائیسم، ایماژیسم و ... مطابقت داد.این جریانها در حقیقت آوانگارد شعر فارسی محسوب میشوند كه با ویژگیهایی همچون رهایی از قید و بند شعر سنتی و ترك اصول و قواعد شعر ظهور كردند.

 

بیانیه شعر حجم:

 

  1. حجم‌گرایی آنهایی را گروه می‌كند كه در ماوراء واقعیت‌ها، به جستجوی دریافت‌های مطلق و فوری و بی‌تسكین‌اند. و عطش این دریافت‌ها هر جستجوی دیگر را در آنها باطل كرده‌ است. مطلق است برای آن‌كه از حكمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و،‌ در تظاهر خود،‌ خویش را با واقعیت مادر آشنا نمی‌كند.
  2. فوری‌ست برای آن‌كه شاعر در رسیدن به دریافت، از حجمی كه بین آن دریافت و واقعیت مادر بوده‌ است – نه از طول – به سرعت پریده‌‌ست، بی‌آن‌كه جای پایی و علامتی به‌جا بگذارد.
  3. بی‌تسكین است برای آن‌كه، به جستجوی كشف حجمی برای پریدن، جذبه،‌ حجم‌های دیگری‌ست كه عطش كشف و جهیدن می‌دهد.
  4. تاملی بر سر این حرف می‌كنیم :
  5. از واقعیت تا مظاهر واقعیت، از شیء تا آثار شیء، فاصله‌ای‌ست، فاصله‌هایی‌ست؛ فاصله‌هایی از واقعیت تا ماورا آن. از هزار نقطه یك چیز هزار شعاع برمی‌خیزد، هر شعاع به مظهری در ماورا آن چیز می‌رسد، و واقعیت با مظاهر هزارگونه‌اش با هزار بعد وصل می‌شود. شاعر حجم‌گرا، این فاصله را با یك جست طی می‌كند؛ تند و فوری. و بدین‌گونه،‌ از واقعیت به سود مظهر آن می‌گریزد. هر مظهری را كه انتخاب كند، از بعدی كه بین واقعیت و آن مظهر منتخب است با یك جست می‌پرد، و از هر بعد كه می‌پرد، از عرض، از طول و از عمق می‌پرد. پس از حجم می‌پرد، پس حجم‌گراست. و چون پریدن می‌خواهد، به جستجوی حجم است.
  6. اسپاسمانتالیسم، سوررئالیسم نیست. فرقش این است كه از سه بعد به ماورا می‌رسد. و در این رسیدن فقط در یك‌جا با هم ملاقات می‌كنند: در جهیدن از طول؛ گرچه در این‌جا هم جست، فوری‌تر است.
  7. حجم‌گرا در این جست خط‌ سیر از خود به جا نمی‌گذارد. در پشت سر تصویر او سه‌بعدی طی شده است. و این سه بعد طی شده، اسكله می‌سازند تا خواننده، شعر حجم را به جایی برساند كه شاعر رسیده است.
  8. خواننده، مشتاق، عبور از اسكله را به تانی یاد می‌گیرد و خواننده‌ی معتاد می‌شود، معتاد قصار، معتاد رسیدن به ماورا، با عبور از حجم، به همان جایی كه شاعر حجم رسیده است. در آن‌جا، شاعر برای گفتن، حرفی ندارد. شرحی ندارد. و ناگاه چیزی را به زیان می‌آورد كه حیرت و راز است. همان چیزی را كه ساحران، پیغمبران، وداخوانان، برهمنان، پیام‌آوران كفر، پیام‌آوران ایمان به لب آورده‌اند؛ یعنی شعر، خود شعر.
  9. حجم‌گرایی نه خودكاری‌ست و، نه اختیاری. جذبه‌هایی ارادی‌ست یا اراده‌ای مجذوب. جذبه‌اش از زیبایی و زیباشناختی‌ست. اراده‌اش از شور و از شعور است. از توقع فرم و از دل‌بستن به سرنوشت شعر.
  10. نه هوس است، نه تفنن. تپشی‌ست خشن و عصبی. تپش آگاه برای هنر شاعری در انسان دیوانه‌ی شعر، كه خطر می‌كند كه از قربانی شدن نمی‌ترسد.
  11. شعر حجم، شعر حرف‌های قشنگ نیست. شعر كمال است، در كمالش وحشی‌ست و در كشف زیبایی خشونت می‌كند.
  12. عتیقه نیست، ولی از بوی باستان بیدار می‌شود. تغییر جا دادن واقعیت هم نیست؛ واقعیت هم نیست. در زندگی‌ی روز و در زبان كوچه توقف نمی‌كند. شاعر حجم‌گرا، همیشه بر سر آن است كه واقعیتی خلق كند ناب‌تر و شدیدتر از واقعیت روزانه و معمول :
  13. ما تصویری از اشیا نمی‌دهیم، منظری از علت غایی آنها می‌سازیم. و عواملی را كه بدین‌گونه وام می‌گیریم، در جایی دوردست با فاصله‌ای از واقعیت می‌نشانیم.
  14. كار شعر، گفتن نیست. خلق یك قطعه است؛ یعنی شعر خودش باید موضوع خودش باشد. فصاحت و جستجوهای زبانی رویای ما نیست، ولی جادوی عجیب واژه‌ها را در كارمان فراموش نمی‌كنیم.
  15. شعر حجم، از دروغ ایدئولوژی و از حجره‌ی تعهد می‌گریزد،‌ و اگر مسئول است،‌ مسئول كار خویش و درون خویش است؛ انقلابی‌ست و بیدار. و اگر از تعهد می‌گوید، از تعهدی نیست كه بر دوش می‌گیرد، بل از تعهدی‌ست كه بر دوش می‌گذارد؛ چراكه شعر حجم به دنبال مسئولیت‌ها و تعهدهای جهت داده شده، نمی‌رود. به درون نبوت می‌دهد تا از نداهای او جهت بگیرد و جهت بدهد. پس این‌ شعر پیش از آن‌كه متعهد بشود، متعهد می‌كند.
  16. حجم‌گرایی ( Espacementalisme ) سبك دیگر شعر ایران است. صفت عصر است و خطابی جهانی دارد. و چون صفت عصر است، نقاشی، تاتر، قصه، سینما و موسیقی را به خود می‌گیرد و این بیانیه دعوتی‌ست برای عزیمت، همراه نقاشان، نمایشنامه‌نویسان، سینماگران و نویسندگانی كه كار خویش را در سمت این خطاب می‌بینند و می‌بینیم.
  17. حجم‌گرایی شاعرانی را گروه می‌كند كه به تجربه‌ی كارهای خویش رسیده‌اند؛ به لذت پریدن‌های از سه بعد. پس، اینك بیانیه‌ی ما میوه‌ای رسیده را می‌چیند. نه پیشواییم، نه بت. مبارزه می‌كنیم. مبارزه علیه آنهایی كه به این كشف خیانت می‌كنند تا به نخوت فردی یا اجتماعی خود رضایت بدهند...

 چیزی....

تغییر

 

 

چيزي پايدار نمي ماند، مگر دگرگونی

 

                                                    هراكليت

 

 

اگر سوار بر موج تغيير نباشي، خود را در زير آن خواهي يافت

 

                                                     كوين لودر 

 

 

تغيير را بايد به عنوان يك قانون پذيرا باشي، نه به عنوان يك قانونگذار.

 

                                                       دنيس واتيلي

گل هایی از باغ ادبیات / طنز

 

عاقبت کسب علم

معركه‌گيري با پسر خود ماجرا مي‌كرد كه تو هيچ كاري نمي‌كني و عمر در بطالت به سر مي‌بري. چند با تو بگويم كه معلق زدن بياموز، سگ ز چنبر جهانيدن و رسن بازي تعلم كن تا از عمر خود برخوردار شوي. اگر از من نمي‌شنوي، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزي و دانشمند شوي و تا زنده باشي در مذلت و فلاكت و ادربار بماني و يك جو از هيچ جا حاصل نتواني كرد. (عبید زاکانی)

 خرگم کرده

یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت به نیتّ آنکه خر خود را بیابد. بعد از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی بآسمان کرد و گفت: که اگر عوض این سه روز که روزه داشتم شش روز از رمضان نخورم پس من مرد نباشم!( کتاب فیه ما فیه – مولوی)

انف

ملایی در مكتب، الِف را انِف تلفظ می‌كرد و شاگرد نيز به‌تقليد او انف می‌گفت. ملا به‌خشم اندر شده چوبش می‌زد و فرياد می‌كرد كه: ـ من می‌گويم انف، تو نگو انف، تو بگو انف! (کتاب کوچه شاملو)

تفاوت دید پسر و پدر

گفتم پدر تو عشوه ی خوبان ندیده ای !
چشم سیاه و زلف پریشان ندیده ای !
چشم سیاه و زلف پریشان به یک طرف
در آن زمان پریدن ایمان ندیده ای !

گفتا پسر تو سفره ی بی نان ندیده ای !
آه عیال و ناله ی طفلان نــــــدیده ای!
آه عیال و ناله ی طفلان به یک طرف
در آن زمان رسیدن مهمان ندیده ای ! 
  (منسوب به نسیم شمال)