نوروز


نوروز

     این نوروز پس از به وجود آمدن دین اسلام و آمدن این دین به کشور پهناور ایران نامی دیگر یافت و آن عید نوروز بود. که کلمه عید در زبان عربی به معنی بازگشت می باشد که جمع آن اعیاد است و در بعضی از فرهنگ لغات عربی به معنی روز جشن اهل اسلام هم معنی شده است که در ١٠ ذی الحجه حاجیان قربانی می کنند و آن روز را عید قربان نام نهاده اند و یا عید رمضان که بازگشت هلال ماه نو را بعد از رمضان، عید رمضان گویند که در اشعار شاعران ایرانی هم این فرق به چشم می خورد. فرق بین عید و نوروز.

     به عنوان نمونه منوچهری می گوید:

برآمدن عید و برون رفتن روزه                      ساقه بدهم باده بر باغ و بر سبزه

     خاقانی سروده:

در روزه بودم از سخن تو جامه دو عید             

                                                           بر من فکند و عهد مرا عیدوار کرد

     پس در میان شاعران هم فرق بوده بین عید و اول فروردین یعنی نوروز.

     مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز از این قانون مستثنی نبوده و کلمه عید را در اشعار خود به معنای اعیاد مذهبی می گفته  و نوروز را با فصل بهار آمیخته است و نو شدن روز را در بهار شادباش می گفته و اظهار شادمانی می کرده که همان حس و حال مردم در نوروز می باشد.

     در اینجا اول چند نمونه از اشعار پیر بلخ را که اشاره به اعیاد مذهبی می باشد، می آوریم و بعد اشعار نوروز و بهاریه ها را می نویسیم:

در غزل (۶٢١) دیوان کبیر می فرماید:

بگذشت مه روزه عید آمد عید آمد    

                                                       بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

غزل شماره (٢٧٠)

آمد رمضان عید با ماست                                قفل آمد آن کلید با ماست

غزل (١١٢)

ز روی توست عید آثار ما را                              بیا ای عید و ای عیدی ما را

     در همه اشعار بالا مراد مولانا از عید، عید رمضان و قربان بوده و اما بیتی که مولانا عید را به منظور نوروز آورده است که می فرماید:

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم  

                                               وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

     از زمانهای باستان تا به امروز رسم بر این بوده که در نوروز درب زندانها را باز می کردند و بخشی از حبس زندانیان را می بخشیدند که منظور مولانا از مصرع اول همان باز شدن قفل زندانها و بخشیدن زندانیان بوده است.

ایشان در غزل شماره (۵٩٧) دیوان کبیر می فرماید:

نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم               نوروز چنین باران باریده مبارک باد

     و اما در غزلهایی که نوید بهار را داده و خوشحال از این سر سبزی  و زنده شدن طبیعت که همان ایام نوروز می باشد که با بشارت دادن بهار نامی دیگر از نوروز نمی برد اما انسان با خواندن همین اشعار بهاریه ها همان احساس نوروز را پیدا خواهد کرد.

*نوبهارا جان مایی جانها را تازه کن                  

                                                            باغها را بشکفان و کشتها را تازه کن

گل جمال افروخته ست و مرغ قول آموخته ست

                                                         بی صبا جنبش ندارد هین صبا را تازه کن

*بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

                                                            نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

*بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

                                                     خوش و سر سبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

                                                   به دشت آب و گل بنگر که پر نقش و نگار آمد

     به امید اینکه در بهار طبیعت که چند روزی به آمدنش باقی نیست دلها هم شکوفه بهاری بزند و افکار پلید را از ذهن بزداییم و دل را با عشق به حضرت حق روشن کنیم و جان را بهاری که مولانا در تمام عمر در اشعار دیوان و مثنوی معنوی و در فیه ما فیه سعی بر این داشته که ما را از انجماد و سردی به گرمای عشق برساند .

     امید دارم رهرو راه خداجویانه مولانا باشیم ان شاءالله

گرم باش ای سرد تا گرمی رسد                      با درشتی ساز تا نرمی رسد

 


 

آرایه ها جزوه سوم با پاسخنامه

ادامه نوشته

مهمه

 

 آرایه ها جزوه دوم  ادامه مطلب

ادامه نوشته

مهمه

همکارعزیز دانش اموز سخت کوش !!!!

یه سربزن به ادامه مطلب ضرر نمیکنییه سربزنی

ادامه نوشته

سوال آرایه های ادبی

 

آرایه ها جزوه ی اول

مراجعه به ادامه مطلب

ادامه نوشته

سخنرانی پائولو کوئیلو در مراسم افتتاحیه‌ی نمایشگاه کتاب فرانکفورت

چند ماه قبل فیلمی را می‌دیدم به اسم «جوردانو برونو»، قصه‌ی «بدعت‌گذار»ی که واتیکان محکومش کرد و در سال 1600 به‌خاطر عقایدش به دیرک چوبی بست و سوزاند. دلیل نقل من از فیلم به این برمی‌گردد: در یک سکانس از فیلم جوردانو برونو اشاره می‌کند که او تازگی‌ها از نمایشگاه کتاب فرانکفورت بازدید کرده تا ناشرِ بعضی از کارهایش را ببیند. و حالا ما ، چهار قرن بعدتر،  این‌جا جمع شده‌ایم و ناشرهای جدید را می‌بینیم که هیچ؛ درمورد جهت‌گیری‌های جدیدی هم حرف می‌زنیم.
از زمان بازدید جوردانو برونو تا امروز، چندین و چند محمل جدید برای اشتراک ایده‌ها به منصه‌ی ظهور رسیده. برای مثال، اولین نمایشگاه کتاب فرانکفورت نتیجه‌ی اختراعی جدید بود: چاپ سربی. در واقع، وقتی گوتنبرگ در شهر ماینتز که چند کیلومتر بیشتر با این‌جا فاصله ندارد، چاپ سربی را اختراع کرد، کتابفروش‌های محلی این‌جا از کارش الهام گرفتند و این نمایشگاه را ترتیب دادند. همه‌ی ما می‌دانیم اختراع گوتنبرگ گامی بزرگ (احتمالاً برجسته‌ترین گام) در ایجاد جنبش موسوم به رنسانس بود؛ جنبشی که به ایده‌ها امکان حرکتِ آزادانه‌تر داد. به لطف این فرایند چاپ جدید، ایده‌ها را می‌توان به اشتراک گذاشت و جهان را برطبق این ایده‌ها شکلی دیگر داد.
برخلاف دیگر محمل‌ها، مثل رقص یا نقاشی یا تئاتر، که به حضور جسمانی خالقِ اثر نیز نیاز است، کتاب (و به تبع آن، مطبوعات) فی‌الفور بر بقیه‌ی روش‌های اشتراک ایده‌ها غلبه کرد، چراکه در مقیاس صنعتی قابلیت تولید داشت. کتاب‌ها، به مثابه ظرف ایده‌ها، تا چندین قرن ایده‌آل بودند تا آنکه مونوپولی‌شان قافیه را به رسانه‌های دیگر، مثل رادیو و سینما و تلویزیون باخت.


ادامه نوشته

فهرستی ازترجمه های مفید

http://bookfriend.blogfa.com/post-500.aspx

قصه های رسول  انتشارات آئینه جنوب

  
 روایت مردی که ابن سلام را بیشتر از مجنون دوست داشت


آقا ناظم صد بار گفته بود کت وشلوار بپوشید اما کسی گوش نمی داد . شاگردان همچنان با عبا و سرداری و عمامه و کلاه قجری به مدرسه می امدند. ان روز بالاخره ...
" قصه های رسول" ره آوردی است از سفر زندگی مردی با لبی خندان و چشمهایی غمگین. شادی های کوچک و غم های بزرگ آنقدر سرک می کشند از لابه لای قصه ها که نمی شود بی تفاوت گذشت و فقط به فتح قله های داستان نویسی فکر کرد!
" قصه های رسول"  بوی خاک و دریا می دهند و طعم شور غربت. از دیوارهای کوتاه خانه هایش می شود به راحتی بالا رفت و موهای بلند دختر همسایه را دید.می شود به چشم های نافذ درویش زل زد و به پایین دستها فکر نکرد. می شود آخر کلاس نشست و با عینکی وصله دار زل زد به پرده ای قلمکار و ابن سلام را بیشتر از مجنون دوست داشت. 
کتاب پر است از اصطلاحات قدیم شیرازی و فضایی از آن زمان شهر که هم دور است و هم نزدیک.خواندن این کلمات از داستان شلوارهای وصله‌دار خالی از لطف نیست:
«بهار شیراز مست کننده است. در هوا سکر و مستی خاصی پاشیده‌اند. تنفس چنین هوایی حالت نیم مستی به آدم می‌بخشد، به نحوی که جام دل لبریز از عشق و آرزو می‌شود و کارهای مثبت فراموش می‌گردد. بچه‌ها دلشان می‌خواهد به صحرا بروند و در ساقه‌ی سبز گندم و جو نی بزنند. جوانان سراغ عشق‌شان می‌روند و پیران هوس جوانی دارند. در این فصل و در این شهر صحبت از کار کردن حرف مفت است.»

ادامه نوشته

اگر کسی احساس کند

 
Einstein
If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.

انشتین

اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.

ادامه نوشته

کودکی ها  

 

 

کودکی ها  

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود 
 

 

قیصر امین پور

 

شرح غزل حافظ کلاس دوم دبيرستان


                       دل می رود ز دستم   
ادامه نوشته

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی ۲

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی ۲

خودآزمایی درس اول ص۵
۱- ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی .
-در دل های ما جز تخم محبت مکار وبرتن وجان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار .
– به نام آن خدایی که نام او راحت روح است وپیغام او مفتاح وفتوح است .
– سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است وذکر او مرهم دل مجروح است .
اعمال انسان ، تلمیح دارد به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»

ادامه نوشته

جمله های کوتاه نابـــــــــ و فیلسوفانه

 

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند،زندگي را يكي مــرگ

تدريجي نام نهاد، يكي بدبختي مطلق معني كرد، يكي درد درمان

ناپذيرش خواند و سرانجام يكي رسيد و گفت: زندگي به تنهايي

ناقص است تا عشق نباشد، زندگي تفسير نمي شود.

شاملو

 

 

چون دوستي با تو بدي كند، با او بگو: آنچه با من كرده اي بر تو بخشودم

 اما آنچه با خود كرده اي را چه گونه توانم بخشود؟/ نیچه

ادامه نوشته

با داستان کوتاه بیشتر آشنا شویم

با داستان کوتاه بیشتر آشنا شویم

 در قرون وسطی به داستان هایی که جنبه ی شوخی و مطابیه داشت داستان کوتاه اطلاق می شد. « ادگار آلن پو » در سال 1842 اصول داستان کوتاه و تفاوت آن را با داستان بلند بیان کرد . داستان کوتاه اثری آست کوتاه که در آن نویسنده با طرح منظم یک شخصیت اصلی را در واقعه ی اصلی نشان می دهد و داستان بر روی هم تاثیر واحدی را ایفا می کند . در داستان کوتاه قهرمان پرورده نمی شود بلکه نویسنده گوشه آی از زندگی قهرمان را به تصویر می کشد . نویسنده در داستان برشی به زندگی قهرمان می زند ونقطه ای از آن را بر می گزیند که باید به مرحله ی حسّاسی برسد.

شعر «كشتگاه من» از نيما يوشيج با تحليل

قاصد روزان ابري، داروك! كي مي رسد باران؟
ادامه نوشته

نقد و بررسي شعر «باغ من» از اخوان ثالث



دکتر حسین خسروی



مقدمه
مهدي اخوان ثالث (م. اميد) شاعر پُرآوازة معاصر (1369ـ1307هـ .ش.) اولين مجموعة شعر خود را با نام «ارغنون» در سال 1330 شمسي منتشر كرد و پس از قريب چهار دهه فعاليت ادبي، با دفتر «تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم» كارنامة ادبي خود را بست و يك سال پس از آن براي هميشه خاموش شد.
آنچه اخوان را به عنوان شاعري نوگرا و در نوگرايي صاحب سبك معرفي كرد آثاري بود كه در فاصلة زماني بين اين دو دفتر و بهخصوص در دهههاي سي و چهل شمسي پديد آورد. آثاري كه در بين آنها «زمستان» (1335)، «آخر شاهنامه» (1338) و «از اين اوستا» ( 1344) از همه مشهورترند و بايد قلههاي شعر اخوان را در اين سلسله جبال جستوجو كرد.
در سه دفتر يادشده، اخوان به پيروي از نيما در راهي نو و پُر فراز و نشيب قدم نهاد و با شناختي عميق و همه سويه كه نسبت به اين شيوة تازه پيدا كرده بود در جهت تعالي آن كوشيد و حتي در ساليان بعد با دو اثر بدعتها و بدايع نيما يوشيج (1357) و عطا و لقاي نيما (1361) به تبيين ديدگاههاي نيما و دفاع از شعر نو فارسي پرداخت. طلايهداري و تلاش اخوان در گسترش شعر نو فارسي و رسالت سنگيني كه در دفاع از آن بردوش گرفته بود باعث شد تا در زمان حيات شاعر و هم پس از خاموشي او آثار فراواني در معرفي شعر و شخصيت او نوشته شود. بيشترينة اين آثار در سالمرگ او ( 1369) در قالب مقاله و در سالهاي پس از آن در قالب كتاب نوشته و منتشر شد. (نك 15، صص 460 ـ 444)
اخوان ثالث در طول زندگي خود مجموعاً ده دفتر شعر سرود (15، ص 440) كه هر كدام نمايانگر گوشههايي از زندگي او و برشهايي از تاريخ معاصر ايران هستند و از اين ميان شهرت و شناسنامة شاعر بيشتر به دفتر «زمستان» گره خورده است. اين دفتر يك «زمستان» مشهور دارد و يك «پاييز» كه تحتالشعاع شهرت «زمستان» كمتر مورد توجه قرار گرفته، اگرچه به لحاظ تركيبسازي و تصويرآفريني بر «زمستان» برتري دارد و شاعرانهتر از آن است.
موضوع اين نوشتار شرح و تفسير شعر پاييزي اخوان است كه «باغ من» نام دارد و در بررسي آن، به مناسبت، نگاهي هم به «زمستان» خواهيم داشت. ابتدا متن شعر آورده ميشود سپس از زواياي گوناگون به تحليل و تفسير آن ميپردازيم:



آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بيبرگي، روز و شب تنهاست،
با سكوت پاك غمناكش.



ساز او باران، سرودش باد
جامهاش شولاي عريانيست
ور جز اينش جامهاي بايد،
بافته بس شعلة زر تار پودش باد
ادامه نوشته

خلاصه ی چهار داستان

خلاصه ی چهار داستان که در کتاب های درسی به آن اشاره شده است
ادامه نوشته

مهم

 

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي

 

ادامه نوشته

سخنی کوتاه در مورد آشنایی زدایی

 سخنی کوتاه در مورد آشنایی زدایی

 

آشنایی زدایی  «defamiliarization  »  :

آن چه زبان ادبی را از سایر صور سخن متمایز می کند این است که زبان ادبی ، زبان معمول را به روش های گوناگون تغییر شکل  می دهد .

زبان معمول در ادبیات با شگردهای خاص شاعر و نویسنده ، تقویت ، فشرده ، موجز یا حتّی واژگونه می شود . در نتیجه زبان ادبیات« غریب» می شود و به تبع آن دنیایی مألوف در ادبیات یکباره ناآشنا می شود .

ادامه نوشته

وابسته های پیشین و پسین

 

میزان جابه جایی وابسته های پیشین و پسین در گروه های اسمی

(مهدی خوشباف)

ادامه نوشته

بازی با سایه ها

لطفا یه نیم نگاه به ادامه مطلب بیندازید ضررنداره
ادامه مطلب
ادامه نوشته

چند کلام زیبا از بزرگان:

 

http://img.mantimag.com/images/62501014481213445934.jpg

ادامه نوشته