سپندارمذگان تان مبارک باد...

.

 

۲۵ بهمن ماه(روز ولنتاین) یا ۲۹ بهمن ماه(سپندارمذگان) را؟

 

اگر هزار توی تاریخ ایران باستان را جست‌وجو کنی این جشن را با نام دیگری می‌یابی. جشن اسفندگان (سپندار مذگان) همان جشنی است که امروز با نام ولنتاین بر سر زبان ایرانی‌ها است.

چند سالی که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و … در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند.

سپندار مذگان

اگر روزهای اخیر (اواخر بهمن ماه ) به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ
انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .

بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند

حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از کجا شروع شده ؟

… داستان ولنتاین از این قرار است :

در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق

اما متاسفانه مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه تمدن و فخر می دانند . همه اسم ولنتاین را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند ولی تا به حال اسم “سپندار مذگان ” به گوششان هم نخورده است .

حالا همانطور که داستان ولنتاین را با دقت مطالعه کردید

داستان ” سپندار مذگان” را با دقت بیشتری بخوانید


در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است

سپندار مذگان 29 بهمن

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.

سپندار مذ” لقب ملی زمین است.

یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است

برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

به هر روی از دید زمان برگزاری نیز جشن اسپندگان که در۲۹ بهمن برگزار می‌شده است، با جشن لوپرکالیا نزدیک است. جشن ولنتاین را ما ایرانیان برگزار نمی‌کنیم.
مگر خانواده‌هایی که آن‌چیستی ایرانی بودن خود را فرو نهاده‌اند و فرنگی‌وار رفتار می‌کنند.»

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲۶ بهمن (ولنتاین) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم

منبع:  www.Ayoot.Com

ناتوانی در یادگیری

 

مطالبی درباره ناتوانی در یادگیری
بهروز همه وقتش را به درس خواندن می گذراند. دوستانش بعد از مدرسه برای بازی فوتبال میرفتند اما او صاف به خانه برمی گشت و درسهایش را دوباره و دوباره می خواند. بااینکه اینقدر سخت تلاش می کرد اما نمی توانست چیزی را به خاطر بسپرد و نمره هایش همیشه در حد متوسط بودند...
مطالبی درباره ناتوانی در یادگیری

بهروز همه وقتش را به درس خواندن می گذراند. دوستانش بعد از مدرسه برای بازی فوتبال میرفتند اما او صاف به خانه برمی گشت و درسهایش را دوباره و دوباره می خواند. بااینکه اینقدر سخت تلاش می کرد اما نمی توانست چیزی را به خاطر بسپرد و نمره هایش همیشه در حد متوسط بودند. این درحالی بود که دوستش احسان، که به نظر می رسید هیچوقت درس نمی خواند، همیشه بهترین نمره ها را می گرفت. این به نظر عادلانه نبود.

ادامه نوشته

تکوین شخصیت

عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

یکی از عاملهای بسیار مهم در تکوین شخصیت نوجوان و جوان مدرسه می باشد. مدرسه بعد از خانواده مهمترین نقش را در فرایند اجتماعی کردن نوجوان به عهده دارد. مدرسه از طریق آموزش مهارتهای علمی و فنی و فراهم آوردن زمینه همکاری گروهی و مسئولیت پذیری نوجوان و جوان موجبات رشد همه جانبه و متعادل شخصیت آنان را فراهم می سازد. گرچه مدارس وقت خود را صرف ایجاد آمادگی در نوجوانان و جوانان به منظور کسب مدارج عالی تحصیل می کنند با وجود این بسیاری از نوجوانان بدون دریافت مدارج عالیه مستقیماً به زندگی وارد شده و چون فاقد آمادگی لازم برای ورود به آن می باشند. احساس شکست و درماندگی نموده به بهداشت و سلامت روانی آنان آسیب وارد می شود . علاوه بر آن فاکتورهای دیگری نیز وجود دارد که در موفقیت و یا عدم موفقیت دانش آموزان در مدرسه ودر نتیجه در زندگی آینده آنها تاثیر دارد که به ذکر پاره ای از آنها می پردازیم.

ادامه نوشته

ویژگیهای مدارس اثر بخش

 

در مورد اثر بخشي مدرسه بايد بپرسيم كه مدرسه در رابطه با بعضي از مجموعه استاندارد ها چگونه عمل مي‌كند در عين حال براي ايجاد معيار ها ي اثربخشي، مباني احتمالي متعدد و جايگاهاي ارزشي مختلفي وجود دارد كه اين معيار ها مي تواننذ از آنها به وجود آيند.براي مثال آنچه كه ممكن است معلمين به عنوان نتايج مهم مدرسه تلقي كنند شايد بانظرات والدين، دولتمدارها، اجتماع محلي، حكومت يارسانه ها مطابقت نكنند.

همچنين امكان دارد كه يكي يا همه اين گروهها بر سرتعريف اثربخشي مدرسه احتمالا توافق نكنند بنابراين تعريف اثربخشي مدرسه هم فوق العاده پيچيده واحتمالا جدال آميزمي باشد.

ادامه نوشته

سخنان بسیارجالب از گابریل گارسیا ماکز

سخنان بسیارجالب از گابریل گارسیا ماکز

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و

پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن

آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛

بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود

ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

پاسخ ادبیات دو

 

               

پاسخ خودازمایی دو ادبیات

 

http://www.behnamradh-pasokh.blogsky.com/

 

نویسنده موفق  کودک و نوجوان "هوشنگ مرادی کرمانی"

 

هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیوچ از توابع بخش شهداد کرمان متولد شد و تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند سپس به کرمان رفت. دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. و دوره ی دانشکده هنرهای دراماتیک را در تهران گذراند و در همین مدت در رشته ی ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. وی فعالیتهای هنری خود را از سال ۱٣٤٠ با رادیو کرمان آغاز کرد و بعد این فعالیت را در تهران ادامه داد. نویسندگی را از سال 1347 با مجله خوشه آغاز کرد سپس قصه های مجید را برای برنامه «خانواده» رادیو ایران نوشت . همین قصه ها ، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال1364» را نصیب وی ساخت .
از هوشنگ مرادی کرمانی تا کنون نه کتاب داستان انتشار یافته است که برخی از آنها به زبانهای آلمانی ، انگلیسی ، فرانسوی ، اسپانیایی ، هلندی ، عربی ، ارمنی ترجمه شده و هم چنین هجده فیلم تلویزیونی و سینمایی بر اساس داستانهای او به تصویر درآمده است.
آثار ترجمه شده وی جوایزی را از مؤسسات فرهنگی و هنری خارج از کشور به دست آورده است. از جمله : جایزه ی دفتر بین المللی کتابهای نسل جوان (۱٩٩٢ ) . (IBBY) جایزه ی جهانی هانس کریستین آندرسن.

برخی از آثار نویسنده:
1- قصه های مجید پنج جلد 38داستان انتشارات سحاب چاپ دوازدهم 1373
2- بچه های قالیباف خانه دو داستان انتشارات سحاب چاپ چهارم 1372
3- نخل یک داستان بلند انتشارات سحاب چاپ سوم 1372
4- چکمه داستان برای کودکان 6الی 10ساله انتشارات سحاب چاپ سوم 1372
5- داستان آن خمره داستان بلند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ سوم 1373
6- مشت بر پوست داستان بلند انتشارات توس چاپ دوم 1374
7- تنور مجموعه داستان انتشارات پروین چاپ اول 1373
8- کوزه نمایشنامه نشر نی چاپ اول 1373
9- مهمان مامان داستان بلند نشر نی چاپ اول 1375

فیلمنامه :

کاکی/ تیک تاک/ کیسه برنج.

 نمایشنامه‌‏ها :

 کبوتر توی کوزه / پهلوان و جراح/ ماموریت ( تلویزیونی) .

 اقتباس سینمایی:

1-داستان صنوبر/ محصول افغانستان

2- قصه‌‏های مجید/ یازده فیلم تلویزیونی و سه فیلم سینمایی، کارگردان کیومرث پوراحمد.

3- خمره/ فیلم سینمایی، کارگردان: ابراهیم فروزش.

4- چکمه/ فیلم سینمایی، کارگردان: محمدعلی طالبی.

5-مهمان مامان/ فیلم سینمایی، کارگردا ن: داریوش مهرجویی.

6- تنور/ فیلم سینمایی، کارگردان: محمدعلی طالبی.

7- مثل ماه شب چهارده / 11 قسمت سریال تلویزیونی، یک فیلم سینمایی، کارگردان: محمد علی طالبی.

 

ادامه نوشته

پدر شعر کودک عباس یمینی شریف

 

نیم قرن در باغ شعر کودکان " سفری است به دنیای کودکی.
دنیایی که در آن ذهن آزاد , شیفته و غرق در زمان حال خویش است .رنگها رنگين تر و صدا ها رساتر . شعر كودكان اگر برخاسته از شور و حال و تخيلات و حس كودكي باشدنه تنها غنا بخش شيفتگي دوران شگفت انگيز كودكي است بلكه گرد اورنده گنجينه گمشده بزرگسالان نيز هست  .

دكتر عباس يميني سريف در سال 1298 ه.ش در تهران متولد شد . پس از گذراندن دوره ي تحصيلات ابتدايي و متوسطه ، وارد دانشسراي مقدماتي گرديد و با ادامة تحصيل در رشته ي ادبيات ، توانست دكتراي اين رشته را اخذ نمايد . وي پس از فارغ التحصيلي به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و در عين حال مديريت مجله ي دانش آموز و مجله ي شير و خورشيد را عهده دار گرديد . يميني شريف را با شعرهاي كودكان مي شناسند ؛ او به دليل نواقصي كه در زمينه ادبيات كودكان وجود داشت ، آثار خود را در اين زمينه به نگارش درآورد. او در بيست و هشتم آذر ماه 1368 زندگي را بدرود گفت .
 

تحصيلات رسمي و حرفه اي : تحصيلات ابتدايي را در دبستان انتصاريه و شاهپور تجريش فرا گرفت و دوره متوسطه را در دارالفنون و دانشسراي مقدماتي به پايان رسانيد ،از آن پس وارد دانشكده ادبيات شد و به تحصيل ادامه داد و به اخذ ليسانس توفيق يافت و دوره دكتراي ادبيات را نيز دنبال كرد و فارغ التحصيل گرديد.

 
 مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : يميني شريف پس از فارغ التحصيل شدن به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و در همان موقع مديريت مجله دانش آموز و مجله شيروخورشيد را عهده دار گرديد .

 ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : يميني شريف از همان جواني به نظم شعر پرداخت . وي انگيزه شاعري خودر ا چنين توصيف مي كند :((در روزگار جواني كه سرودن شعر را آغاز كردم،هدف خاصي نداشتم .گفتن شعر به صورت نيازي در آمد ه بود و بي اراده و در هر جا وهر حال ،هر چه به ذهنم جاري مي شد مي گفتم . اساسا“ وزن را دوست داشتم ، شعرهاي بي معني كه مايه آنها فقط كلمات آهنگين و وزنهاي دلنشين بود، در من اثر ديگري داشت كه يك بار با شنيدن ،آنها را ياد مي گرفتم و بعد ها از شعر براي خنده و شوخي و بازي و دست انداختن همبازيها استفاده مي كردم . در سال 1321 اولين روزنامه به نام ((نونهالان)) در ايران به چاپ رسيد ،شعر من به مطلع زير در آن چاپ شد :سوسكه ميگه جير جير كرده گلوم گيرگير در سال 1342 اشعار من وارد كتابهاي ابتدايي شد )) . 

 آرا و گرايشهاي خاص : دكتر عباس يميني شريف به دليل كمبود كتب نظم و نثر كودكان ، به سرودن شعر براي كودكان پرداخت و هنر خود را وقف آن كرد و در حقيقت بايد او را شاعر كودكان ناميد و راهي دراين زمينه براي ديگران گشود . تا نسبت به كتاب كودكان توجه بيشتري شود .

 زمان و علت فوت : دكتر عباس يميني شريف در بيست و هشتم آذر ماه سال 1368 به علت بیماری زندگي را بدرود گفت .

چند نمونه ازشعرهای بیاد ماندنی
 
"كتاب"  
"من يار مهربانم
دانا و خوش زبانم
 
گويم سخن فراوان
با آن كه بي زبانم

پندت دهم فراوان
من يار پند دانم

من دوستي هنرمند
با سود و بي زيانم

از من مباش غافل
من يار مهربانم"  
 
"درخت"  
"به دست خود درختي مي نشانم
به پايش جوي آبي مي كشانم

كمي تخم چمن بر روي خاكش
براي يادگاري مي فشانم

درختم كم كم آرد برگ و باري
بسازد بر سر خود شاخساري

چمن رويد درآنجا سبز و خرم
شود زير درختم سبزه زاري

به تابستان كه گرما رو نمايد
درختم چتر خود را مي گشايد

خنك ميسازد آنجا را ز سايه
دل هر رهگذر را مي ربايد

به پايش خسته اي بي حال و بي تاب
ميان روز گرمي مي رود خواب

شود بيدار و گويد اي كه اينجا
رختي كاشتي،روح تو شاداب
 
"فرزندان ايران"

ما گلهاي خندانيم
فرزندان ايرانيم

ايران پاك خود را
مانند جان مي دانيم

مابايد دانا باشيم
هشياروبينا باشيم

ازبهر حفظ ايران
بايد توانا باشيم

آباد باشي اي ايران
آزادباشي اي ايران

ازمافرزندان خود
دلشادباشي اي ايران"  

ادامه نوشته

وازه های فرانسوی در کتب واستعمال روزانه ی ما

 
آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیکنیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا ...   

بر گرفته از وبلاک گروه آموزشی ادبیات فارسی سواد کوه

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

آلفرد دو موسه

شعری از آلفرد دو موسه

Tristesse
J'ai perdu ma force et ma vie,
Et mes amis et ma gaieté;
J'ai perdu jusqu'à la fierté
Qui faisait croire à mon génie.
Quand j'ai connu la Vérité,
J'ai cru que c'était une amie;
Quand je l'ai comprise et sentie,
J'en étais déjà dégoûté.
Et pourtant elle est éternelle,
Et ceux qui se sont passés d'elle
Ici-bas ont tout ignoré.
Dieu parle, il faut qu'on lui réponde.
Le seul bien qui me reste au monde
Est d'avoir quelquefois pleuré.


ترجمه این شعر به فارسی

اندوه

من نیرو و زندگی ام را از دست دادم
و دوستانم و شادمانی ام را
از دست دادم تا افتخار
 که باور کردن به نبوغم را باعث میشد

وقتی واقعیت را شناختم
باور کردم که یک دوست است
وقتی آن را دریافتم و حس کردم
دیگر حالم از آن به هم می خورد

و با این وجود آن ابدی ست
و آنان که از آن گذشتند
این پایین همه را نادیده گرفتند

خدا حرف می زند باید به او جواب داد
تنها دارایی که در دنیا برایم می ماند
  بعضی وقت ها گریه کردن است

 

مدیریت کلاس درس

 
مقدمه:

 بی گمان در دوران معاصر، حرفه تدریس یکی از دشوارترین مشاغل محسوب می گردد. چه آنکه علاوه بر آگاهی از دانش تخصصی، هر معلمی باید از هنر و تجربه تدریش نیز برخوردار باشد. معلمان موفق به شیوه های متفاوتی عمل می کنند، اما در یک رویکرد با هم مشترکند که آن، توانایی اداره کردن کلاس خود به طور موثر و کارامدمی باشد. بدون مهارت های مورد نیاز برای عملی کردن این کار حتی معلمان علاقمند و مطلع نیز شکست خواهند خورد. مهارتهای معین بسیاری وجود دارد که دارا بودن آن ها برای معلمان در درجه اول اهمیت قرار دارد و مدیریت کلاس از جمله مواردی است که معلمان برای ایفای موثر وظیفه خود به آنها نیاز دارند. مدیریت کلاس می تواند یکی از موثرترین عوامل و هسته ی اصلی مهارت های تدریس باشد که هم دانشجو-معلمان و هم معلمان با تجربه باید همواره آن را بهبود بخشند. وجود نظم و انضباط در کلاس و یا به عبارتی مدیریت کلاسی ، جهت اثر بخشی و کارآیی و در نهایت بهره وری کار یک معلم بسیار مؤثر می باشد

 مدیریت کلاس:

مدیریت کلاس درس عبارت ازرهبری کردن امور کلاس درس از طریق : تنظیم برنامه درسی ،سازماندهی مراحل کار و منابع ، سازماندهی محیط به منظور بالا بردن کار نظارت بر پیشرفت دانش آموزان و پیش بینی مسائل با لقوه است .( صفوی،1372) .

 ...                      درادامه مطلب


ادامه نوشته

نگاهی به اصول ارزشیابی

مقدمه

ارزشیابی می تواند نقش موثری در فراهم آوردن کیفیت آموزشی داشته باشد در این میان معلمان در ارزشیابی نقش بسزایی را ایفا می کنند با توجه به اینکه مهمترین فرآیند نظام آموزشی فرایند یاددهی ، یادگیری است . ارزیابی این فرآیند موجب می شود که روشهای مناسب یاددهی -  یادگیری با توجه به شرایط یادگیرندگان و نیز با در نظر گرفتن هدفهای آموزشی تشخیص داده شود به نقل از هارلن « ارزشیابی همیشه بخشی از تدریس بوده است زیرا دخالت آموزگار و کنش متقابل آموزگار و دانش آموزان وقتی موثر است که آموزگار بداند کودکان در روند رشد ایده ها و مهارتهایشان در کجا قرار دارند » ارزشیابی به عنوان مهم ترین بخش در فرآیند آموزش ، از این جهت قابل توجه است که آینه ی تمام نمای همه زحماتی است که یادگیرنده وعوامل یاددهنده برای رسیدن به اهداف آموزشی متحمل می شوند و نشان دهنده ی میزان پیشرفت دانش آموز و میزان توانایی ها و موفقیت معلم است .

ادامه نوشته

سنجاقک بلورآجیین /زمستان است

 
 
 

بلور برف:





سنجاقک بلورآجین:




شعر زمستان///مهدی اخوان ثالث:


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

.

.

.

.

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......


 
 
 
 
 

مهم مهم مهم مهم مهم

 

معنی دروس ادبیات دوم دبیرستان کلی وجزیی بدو حراج حراج حراج حراج

ادامه نوشته

همیشه دبیران فعال دلسوز منتقد ومتفاوت ازدیگران اندیشه هایی متفاوت وکارآمد دارند

 

آنهایی که به قول استاد شهید مرتضی مطهری آمده اند اندیشیدن را بیاموزند نه اندیشه را

برادر فرهنگی جناب آقای محمد بیضایی ازهمکاران نکته بین نکته سنج وادب دوست ماست شمارا به دیدن وبلاگ ایشان دعوت می کنم

http://www.sedayeshoma.blogfa.com/

 

خاطرۀ کوتاه از استاد دکتر محمد معین

پایگاه میراث مکتوب
نویسنده و پژوهشگر: رضا سرلک

حقیر در سال 1338ش در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران استخدام شدم. به یاد دارم استاد معین اغلب به کتابخانه می آمدند و اسامی کتابهایی را که در کتابخانه نبود یادآور میشدند که خریداری شوند و گاه توصیه میکردند بعضی کتب متون به مدت طولانی برای تحقیق، به دانشجویانی که معرفی می کردند داده شود. از این طریق بود که استاد نسبت به حقیر شناخت پیدا کردند و بنده نیز به ایشان ارادت. متأسفانه این آشنایی دیری نپایید و از این سعادت برای همیشه محروم شدم.

چند خاطرۀ کوتاه از استاد دکتر محمد معین

کتابخانۀ استاد معین

سه یا چهار سال از فوت استاد می گذشت که همسر محترم ایشان، سرکار خانم مهین پرنیان امیرجاهد، از من درخواست ثبت کتب استاد را در یک دفتر فرمودند.
ادامه نوشته