اخرین شعرشاملو
بامداد
نخست كه در جهان دیدم
از شادی غریو بر كشیدم:
من ام آه
آن معجزت نهایی
بر سیاره كوچك آب و گیاه
آن گاه كه در جهان زیستم
از شگفتی بر خود تپیدم:
میراث خوار آن سفاهت ناباور بودن
كه به گوش و به چشم می شنیدم و می دیدم !
چندان كه در پیرامن خویشتن دیدم
به ناباوری گریه در گاو شكسته بودم :
بنگر چه درشت ناك تیغ بر سر من آخته
آن كه باور بی دریغ در او بسته بودم.
اكنون كه سراچه ی اعجاز پس پشت می گذارم
به جز آه حسرتی با من نیست:
تبری غرقه ی خون بر سكوی باور بی یقین
و باریكه ی خونی كه از بلندای یقین جاری ست
آخرین اثر احمد شاملو
تهران_تیرماه 1378
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:9 توسط جواد نوری
|
موضوعات آموزشی