گروه ادبیات فسا

موضوعات آموزشی دروس زبان وادبیات فارسی

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی ۲

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی ۲

خودآزمایی درس اول ص۵
۱- ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی .
-در دل های ما جز تخم محبت مکار وبرتن وجان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار .
– به نام آن خدایی که نام او راحت روح است وپیغام او مفتاح وفتوح است .
– سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است وذکر او مرهم دل مجروح است .
اعمال انسان ، تلمیح دارد به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»
اشاره دارد به ضربت خوردن حضرت علی (ع) وبه شهادت رسیدن ایشان به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادی وحضرت علی (ع) به امام حسن (ع) دستور داد که با او مدارا کنند .
بیت هشتم (( نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیّرم چه نامم شه مُلک لافتی را ))
منظور از پیام آشنا در بیت حافظ(( معشوق وخدا )) وآشنا «عاشق وخود حافظ » است . ولی در این شعر که شهریار آن را از حافظ تضمین کرده است منظور از پیام آشنا «حضرت علی(ع) »و آشنا «خود شهریار» می باشد .
الف: هرکاری که با نام خدا آغازنشود ، ابتر است. اشاره دارد به حدیث «کُلُّ امرٍذی بالٍ
لَم یَبدأُ فیه بِبِسمِ الله فَهُوَ ابتر
ب : در درس ناله ی مرغ اسیر ومرغ گرفتارسال اول :
۷-آن کسی راکه دراین ملک سلیمان کردیم
ملت امروزیقین کرد که اواهریمن است
به یکی از داستان های حضرت سلیمان اشاره دارد .
ج )بیسستون برسرراهست مبادازشیرین خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
( به داستان شیرین و فرهاد اشاره دارد)

الهی یکتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، برهمه چیز بینایی، درهمه حال دانایی ، ازعیب مصفایی ،ازشرک مبرایی ،اصل هردوایی ،داروی دلهایی.
الهی ازما هرکه را بینی معیوب بینی ،هر کرداربینی همه با تقصیر بینی ،بااین همه باران رحمت تو باز نایستد و جز گل کرم نروید .
الهی غافلانیم نه کافرانیم ، صمدا به برکت نواختگان حضرت تو وبه برکت گداختگان هیبت تو ،الهی به برکت متحیران جلال تو و به برکت مقهوران قهرتو که ما را به صحرای هدایت آری واز این وحشت آباد(دنیا ) به روضه اقدس رسانی .
(از کتاب مجموعه مناجاتهای خواجه عبدا..انصاری) ص:۲۲، ۲۱، ۷۵

خود آزمایی درس دوم( رستم واشکبوس) ص۱۱
۱-به خاک افکندن :کنایه ازشکست دادن ، کشتن ونابود کردن
۲- الف . تهمتن برآشفت و باتوس گفت که رُهّام را جــام باده ست جفت
ب- کُشانی بدو گفت :با تو سلیـــــح نبینم همی جز فســــوس و مزیح
ج- بدو گفت :خندان که نــام تو چیست تن بی سرت را که خواهد گریست
د – به شهر تو شیــــــرونهنگ وپلنگ سوار اندرآیینه هـــر سه به جنگ
هم اکنون تو را أی نبــــــرده سوار پیاده بیـــــامـوزمــــت کارزار
و- بخندید رستـــــــم به آواز گفــت که بنشین کنـــار گران مایه جفت
سزد گر بداری ســـــــرش در کنار زمانی برآســایی از کــــــارزار

۳- الف: زمینه داستانی : کل ماجرا به صورت داستانی بیان شده است
ب: زمینه فرق عادت : چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذرکردبرمهره ی پشت اوی
ج: زمینه قهرمانی : جنگ ونبرد تن به تن نشانگر زمینه قهرمانی است
د: زمینه ملی : دفاع رستم ازکشوروطن خود بیانگر زمینه ی ملی است

۴-تو مرکز سپاه را با نهایت دقت نگهدار یا تو مرکز سپاه را به نظم وترتیب حفظ کرد یا مقررفرماندهی را منظم کن

۵- پیاده ندیدی که جنگ آورد سرسر کشان زیرسنگ آورد
بدو گفت خندان که نام تو چیست تن بی سرت را که خواهد گریست
به شهرتوشیرونهنگ و پلنگ سواراندر آینه هرسه به جنگ ؟

۶- الف: کمان را به زه کردزواشکبوس تن لرزلرزان ورخ سندروس
به رستم برآنکه ببارید تیر تهمتن براوگفت برخیره خیر
همی رنج داری تن خویش را دو بازی وجان بد اندیش را
ب: تهمتن چنین داد پاسخ بدوی که أی بیهده مرد پرخاش جوی
پیاده ندیدی که جنگ آورد سرسرکشان زیرسنگ آورد
۷- براو راست خم کرراست فروش ازخم چرخ چا چی بخاست ))واج آرایی درصامت (خ چ)
مرا مادرم نام مرگ ترکرد زمانه مراپنگ ترگتو کرد واج آرایی درصامت ((م وت))
۸- به گرزگران دست برد اشکبوس زمین آهنین شد سپهرآبنوس
چو بوسید پیکان سرانگشت اوی گذرکرد برمهره ی پشت اوی
بشد تیزرهام با خودوگیر همی گرد رزم اندرآمد به ابر
بزد بر بروسینه ی اشکبوس سپهرآن زمان دست اوداد بوس

درس سوم ( حمله ی حیدر )
خشمگین شدن نشان دادن خشم شدید
هژبر ژ یان وشیراله وشیرخداوشجاع غضنفرواستعاره از حضرت علی (ع)

۳-چون شاعربه بازآفرینی یک ماجرای تاریخی دست زده است واز حماسه طبیعی شاهنامه فردوسی تقلید کرده است یعنی تنها شکل ظاهر آن را به سمت وسوی حماسه طبیعی سوق داده است وبه همین دلیل (جنبه های ملی واسطوره أی درآن وجود ندارد وبیشتر صحنه های آن ساختگی است واصالت حماسه درآن دیده نمیشود )

۴-نمونه أی از حماسه ی مصنوعی شهنشاه نامه فتحعلی خان / مختارنامه/ ظفرنامه مستوفی / خاوران نامه ی ابن حسام یوسفی که شرح جنگهای حضرت علی ع است / انه اید وپر یل
۵ – ۱۳ بیت ۱۳ اله وا دها چون حروف قافیه مشترک ندارند
سپربر سر آورد شیراله علم کرد شمشیر آن ا دها

۶-مولوی شخصیت والای حضرت علی ع توصیف کرده ونتیجه اخلاقی گرفته است ولی با ذل مشهدی فقط جنبه ی حماسی وشهامت حضرت علی ع را بیان کرده است
× بیان مولوی عارفانه است ولی بیان باذل مشهدی حماسی شعرا یک نظم دینی است
× درشعر مولوی در مورد خود اندا ختن عمرو بر چهره ی مبارک حضرت علی ع است
ولی در شعر بازل مشهدی حسین نیست.
×در شعر مولوی پیوسته عدل وداد حضرت علی ع در مقابل ظلم وستم عمرجلوه گر است
در حالی درشعر با
× شعر مولوی بیشتر جنبه ی تعلیمی در راستای پند وموعظه است ودرتاروپودش با
ایمان مردم پیوند نا گسستنی دارد ولی در شعر باذل
× قالب هر دو مثنوی است

خودآزمایی درس چهارم ( بچه های آسمان ) ص۲۶

چون جایزه نفر سوم علا وه بر نشان مسابقه و جام پیروزی ویک هفته اردوی رامسر – یک جفت کفش ورزشی بود , علی می خواست نفر سوم شود تا کفش را ببرد و آن را به خواهرش بدهد .
آنجا که می نویسد : عده أی از خانواده ها از بچه های خود عکس و فیلم می گیرند وگروهی هم با آب وشیرینی و آب میوه از بچه های خود پذیرایی می کنند .اما علی مات ومبهوت فضاشده است وبا کفش کهنه اش اطراف را تماشا می کند .
به علت قداست وخلوص نیت و ایثار وفداکاری واز خود گذشتگی علی و زهرا بخصوص علی به نوعی آنها را مقدس کرده است که رفتار آنان نوری از انوار ذات الهی است و آسمانی است نه زمینی .
۴و۵ تکلیف دانش آموز است .

خود آزمایی
درس پنجم کباب غاز ص۴۲
۱-از ماست که برماست یعنی سرچشمه بسیاری ازبلاها وبدبختی ها خود انسان است
۲-آنجاکه میزبان به مهمانان اصرار می کند از کباب غاز که شکمش را از آلوی برنمان پرکرده اند بخورند به تصور اینکه هنوز بر سر قرار قبلی خود می باشد واز آن نمی خورد ولی بر خلاف انتظار به محض اینکه میزبان چنین حرفی می زند مصطفی اختیار خود را از دست داده شروع به خوردن کباب غاز می کند وبقیه میهمانان هم به تبع او به جان غاز می افتد ودریک چشم به جان غاز می افتد ودریک چشم به هم زدن همه آن را می خورند .
۳- او از سبک نثر ساده و محاوره أی استفاده کرده است و با آوردن طنز وضرب المثل مختلف و اصطلا حات عامیانه توصیفات جزیی کنایات و.. مطالب انتقادی خود را بیان کرده است

۴-جلو کسی درآمدن : درست ومناسب پذیرایی کردن
سماق مکیدن : بیهوده منتظرماندن
شکم را صابون زدن : به خود امید وعده دادن
چند مرده حلاج بودن : چه اندازه توانایی و کارایی انجام دادن کاری را داشتن / کاری را دور از انتظار انجام داده .

۵-الف: این آدم بی چشم و رو که از امام زاده داود وحضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود از سرگذشت های خود در شیکاگر ومنچستر وپاریس وشهرهای دیگری از اروپا وآمریکا چیزها حکایت می کرد و… ص ۳۷

ب: در همان حین بخور بخور که منظره ی فناوزوال غازخدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون وشقاوت مردم دون ومکروفریب جهان پتیاره وو قامت این مصطفای بد قواره انداخته بود..

ج : مانند قحطی زدگان به جان غازافتادند ودریک چشم به هم زدن گوشت واستخوان غازماده مرده مانند گذشت واستخوان شترقربانی درکمرکش حلترم وکتل وگردنه ی یک دوجین شکم وروده مراحل مضغ وبلع وهضم وتحلیل راپیموده یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند که گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود ! .

۶-قرار ومرار ، خرت وپرت تازه، شکوم ندارد ، واثرقید ، غفلتا فزش در رفت درست کیفور شده بودم ، هیچ برو وبرگرد نداشت

۷- روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست اندرطلب طعمه پروبال بیاراست
برراستی بال ونظرکرد وچنین گفت امروز همه روی جهان زیر پرماست .
براوج چوپروازکنم ازنظرتیز می بینم اگر ذره أی اندرتک دریاست
گربرسرخاشاک یکی شیشه بجنبد جنبیدن آن پشه عیان درنظر ماست
منی کرد وزتقدیر نترسید بنگرکه ازاین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه زکمینگاه یکی سخت کمانی تیری زقضابر بگشاد برو راست
بربال عقاب آمدآن تیرجگردوز وزابرمرورا به سوی خاک فروکاست
برخاک بیفتاد وبغلتید چوماهی وانگاه پرخویش گشاد ازچپ واز راست
گفتاعجب است این که زچوبی وزآهن این تیزی وتندی وپریدن زکجا خاست
زی تیرنگه کرد وپرخویش برو دید گفتا که نالیم که از ماست که برخاست ناصر خسرو

پیام هردو درس یکی است که گاهی منشا بدبختی هاومشکلات از خود انسان است.

خود آزمایی درس ششم ص ۵۳
۱ – التماس وعجرولابه محمد ولی وقتی که گفت : من پنج بچه دارم و… اودلش

به حال بچه های او سوخت وراضی نمی شد بچه های او مثل فرزند خودش

بی سرپرست شوند .

۲-نویسنده فرانسه با هنرمندی خاص وبه کمک توصیف طبیعت نا آرا م وخشن وغرش بادهای شدید وصدای شیون زن و…اوضاع اجتماعی وسیاسی عصر خود را به تصویر بکشد از جمله :‌ زد وبند زمین داران ودولت مرکزی برای سرکوب حرکت مردم ، خود کامگی استبداد حاکمان زمان خود،فقر وناآگاهی حاکم بر جامعه همدستی اربابان با دولت برای سرکوبی مردمی ، فساد وسیستم حکومتی ونظامی .

۳-الف:می خواست شاهد نداشته باشد زیرا او با ظلم وآدمکشی های خان بزرگ شده است که به اوگفته بود هرگاه گیله مرد خواست فرار کند اورا بکشد
ب:به گمان این که اومحمد ولی است وازمعامله اوباگیله مرد آگاه شده است به همین دلیل گیله مرد رامی کشد
ج:چون اوگیله مرد راشناخت ومی خواست شاهد نداشته باشد زیرا اومی ترسید که بعدها ذوالفقاری گیله مرد ،مسائل را فاش کندودوباره او(محمد ولی ) اسیر شود
۴-اوفضاسازی می کند واین صدا تداعی کننده کشته شدن زن لیگه مرد وظلم وستمهایی دوران ستم شاهی است که به مردم شده است وتمام صداها ، صدای باد ،باران وبیقراری درختان هرکدام نمادی ازظلم دوران (ارباب رعیتی ) است واین فضا سازی نشان دهنده آن است که انگیزه اصلی عصیان گیله مرد ظلم وستمهایی است که بر گیله مرد ومردمان آن عصر رفته است .

۵-محمد ولی نماد مهره حکومتی وانسان زورگور وبی رحم ووابسته ی حکومت ومجری خواسته های حاکمان وبی اختیار که تمام قدرتش اسلحه اش است وبدون آن هیچ است
گیله مرد نماد انسان مردد،ضعیف النفس وناآگاه به مسائل اجتماعی جامعه خود وستم دیده واغفال شده ومزدور که ثمره ی ظلم وشرایط اجتماعی است وسردرد وگرفتاری به این شغل شوم ، تن داده است
مامور دوم نماد انسان مردد ،ضعیف النفس ، ناآگاه به مسائل اجتماعی جامعه خود ،اغفال شده عقید ه أی ومزدوری که ثمره ظلم وشرایط اجتماعی است واز سردرد وگرفتاری به این شغل شوم ،تن داده است.—–
خودآزمایی درس هفتم(سووشون) ص۶۱
پراکنده ونامنظم دروکنید تا مقداری محصول باقی بماند وخوش چین هاهم بهره أی ببرند .
نویسنده بامهارت خاصی مرگ مظلومانه سیاوش به فرمان افراسیاب رابهانه قرار داده است تا از این طریق شهادت مظلومانه آزادیخواهان را به است عناصر ستمگر بیان کند مرگ اوعلاوه بر اینکه جنبه ی ملی دارد،جنبه ی مذهبی پیدا کرده است ویاداور به شهاد ت رسیدن مظلومانه امام حسین وتمام شهدای کربلاست .
خوشه چینی کنایه از گدای
آفتاب تیغ کشید کنایه از خورشید طلوع کرد
رنگ شب پریده کنایه از صبح فرار رسیده است
خودروسخوان کنایه از صبح زود
کفری کردن کنایه از خشمگین وعصبانی کردن
مثل ماری که روی قلبش چنبر زده وخوابیده بود ،سربلند کرده وبه نیش زدن پرداخته است
تکلیف دانش آموزان است
شلخته دروکنید تا چیزی گیرخوشه چین ما بیاید.
خودآزمایی درس هشتم(کلبه عمو تم ،ترامیخوانم) ص۷۳
۱-دادن غذای خودش به دیگران ، شلاق نزدن به همنوعانش وقتی او را عبور
به شلاق زدن کردند ، ازضعفا و نومیدان دلجویی کردن بعد ازهمه آمدن وسهم
را کمتر گرفتن ، پر کردن سبد بیماران وضعیفان مزرعه وخود را به فطر انداختن و…

خشونت وسنگدلی را لازمه ی این کار دانست تابتواند بیشتر وبی رحمانه تر از بردگان کاربکشد زیرا هر وقت انسان را از شخصیت واقعی خودش بگیرند می توانند از اوانسان خشنی درست کنند وچنین انسانی دراختیار ارباب قدرت قرار می گیرد ارباب هم فکرمی کرد عمو قم ازرفتارخشونت آمیزارباب می ترسد ومطابق میل او عمل می کند واز این طریق می تواند از بردگان بیشتروبی رحمانه تر کار بکشد اما برخلاف تصور او عمو قم انسانی مهربان ودلسوز بود وبا اندیشه های ظالمانه ارباب او بسیار فاصله داشت .

وقتی ارباب او را وادار کرد که به زن برده شلاق بزند عمو قم از این کار امتناع کرد . ارباب ضربات شلاق به او زد واز او خواست که به زن برده شلاق بزند واو را تهد ید به کشتن ومرگمی کرد عمو قم به اوگفت : ( هنگامی که جسم را کشتید دیگر کاری از دستتان بر نمی آید وپس ازآن ابدیت درکار است ). یعنی نهایت قدرت تو کشتن جسم من است و با روحم نمی توانی کاری کنی . این جمله به شدت ارباب ستمگر را عصبانی کرد .

آنجا که می گوید (( أی ارباب وقتی جسم مرا می کشید پس از آن ابدیت در کار است .)) تا زنده ام وقت وجسم من دراختیار شماست اما روانم را نمی توانم به وجود فنا پذیری بسپارم . آن را برای خداوند محافظت می کنم ودستورات … را برهمه چیز مقدم می شمارم همه شکنجه های تو راتحمل می کنم چون آنها وسیله أی خواهند بود که هرچه زودتر به دیاری که باید به آنجا بروم ، ردانه شوم وخداوند قادر وتوانا یاور من است . ))

تکلیف دانش آموزان است .

رنج وعذابی که درجامعه جاری است به یقین ریشه آن درگذشته ی تاریک پنهان است وگذشتگان ما مقاومت نکردند .

خودآزمایی درس نهم ( دربیابانهای تبعیدو…) ص۷۷
سرگردانی درکوه وبیابان، وسنگلاخ ، خراب شدن خانه ها وویرانی آبادی ها رها شدن اجساد مردم، در بیابان وطمعه کرکس ها شدن ، بمباران وتهاجم هوایی وزمینی نابودی مزارع ، تیرباران کردن زنان توسط غاصبان اسرائیلی و…
الف : أی خونین چشم وخونین دست / به راستی که شب رفتنی است .
نه اتاق توقیف ماندنی است / ونه حلقه های زنجیر .
ب: مرد ، ولی رم نمرده است / با چشم هایش می جنگد
و دانه های خشکیده خوشه أی / دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد .

سروده های صلح وشادی : وحی وپیام الهی پیامبران وکلام خداوندی
چوپانان : پیامبران الهی
نماد صلح وآشتی وامنیت / پرچم کشور فلسطین

۵- نرون مرد ، امارم نمرده است ظلم وستم نابود شدنی است ودرهیچ دورانی پایدار نمی ماند وحق وعدالت همواره باقی خواهد ماند یا ظلم رفتنی است اما سرزمینها باقی است .
یا اسرائیل نابود می شود و فلسطین باقی خواهد ماند .
چشم هایش می جنگد یعنی مردم فلسطین با آگاهی وشناخت با دشمن می جنگد.

خودآزمایی درس دهم ( دخترک بینوا ) ص۸۶
دسته ی سطل را به صدا درآورد / با صدای بلند شمارش می کند که برای او جانشین یک رفیق می شود .
ذوقی است مثل : بالای سرش آسمان ازابرها ی سیاهی شبیه به دودهای متراکم پوشیده بود . به نظرمی رسید که نقاب حزن انگیز برسر این کودک فرو آمده است .
علف های بلند زیر نسیم مثل مار ماهی پیچ وتاب می خورند . درخت های خاردار مانند بازد های طویلی که مسلح به چنگال ومهیای گرفتن شکارباشند به هم می پیچند چند خلنگ خشک که گویی به دست باد رانده می شوند ، شتابان می گذشتند مثل این بود که با وحشت از جلو چیزی که می رسد ، می گریختند و…
کتارا وآب که درسطل حرکت میکرد دایره هایی خود تشکیل می داد که به مارها ی سفید شباهت داشت .
ابرهای آسمان بالای سرش را چون نقاب حزن انگیز ظلمت بر سر خود می دید
شاخه های عظیم به وضع موحش سیخ ایستاده بودند . بوته های خار سوت می زدند علف های بلند زیر نسیم مثل مارماهی پیچ وتاب می خوردند . شاخه های بلند درختان خاردار مثل بازوهای دراز مسلح به چنگال آماده ی گرفتن شکاربودند . علف های خشک جارو درمقابل باد گویی از ترس چیزی در حال فرار هستند . از هر طرف فضا های غم انگیز امتداد داشت و…
* زن نفرت انگیز بادهای هم چون دهان کفتار وچشمانی بر افروخته از غضب * زن تناردیه گفت : دختر برو برای اسب آب ببر . کوزت با صدای ضعیفی گفت خانم آب نداریم . زن تناردیه در کوچه را گشود ، راه را به وی نشان داد و گفت : خیلی خوب ، برو آب بیار وغرغر کنان گفت : اگر این جا آب نیست در چشمه هست … و فریاد زد ا برو !
تکلیف درسی
خودآزمایی درس یازدهم هدیه سال نو ص ۹۴
گیسوان زیبای دلا چون آبشار طلایی می درخشید وشبیه دامنی تا زیر زانویش را پوشانیده بود
زندگی معجون دردآوری است از لبخندهای زودگذر و…
استعاره *- دلا کلاهش رابرداشت واز زیر آن ،طلایی رنگ سرازیر شد
*- فلز گران بها از انعکاس آتش اومی درخشید
چون موی زیبای اورا به بهای بسیار کم ازاوخرید.
چون خرید آن هدایا بیانگر عشق وعلاقه وفداکاری وایثار آنها نسبت به یکدیگر بود.
۴-
۵- عشق وایثار وفداکاری
نا تانائیل ، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جابیابی هر مخلوقی نشان از خداست وهیچ مخلوقی اورا هویدا نمی سازد .
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا کشف کرد. دریغا که نمی دانیم هم چنان که درانتظار اوبه سر می بریم ،به کدام درگاه نیازآوریم ،سرانجام این طور نیز میگوئیم که اودر همه جاهست ،هر جاونایافتنی است.
هر دوبه زبان هنر یک مطلب رابیان می کنند ومنظور این است که بینش ،دید ، زاویه أی که انسان بر روی طبیعت می گشاید مهم تر ازآن چیزی است که می بینید.
خودآزمایی درس دوازدهم ۱۰۰
می، عیش ومستی ( بعضی قناعت وتلاش باتهذیب نفس) می دانند .
درویش نوازی = بیت ۴ أی صاحب کرامت .مبتکرانه سالامت روزی تفقدی کن درویش بینوارا
حسن خلق : بیت۵ آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرف است بادوستان مروت بادشمنان مدارا
اغتنام فرصت : بیت ۳ دهروز مهر گرون افسانه است وافسون
نیکی به جای یاران ، فرصت شماریارا
۳-
۴-تکلیف دانش آموزان است
درمورد آینه ی سکندر فرهنگ معین
حافظ نامه ج ۱ ص ۱۳۴
دایره المعارف فارسی مصاحب، ذیل آیئنه
لغت نامه دهخدا
مکتب حافظ ص۲۱۴-۲۱۶
درمورد دارا تاریخ ایران باستان ، حسن پیرنیا
آخرین شاه ،علی حصوری
ایران ازآنجا تا اسلام رومن کریشمن
فرهنگ معین مترجم دکتر محمد معین
۵- قیامت وبهشت
۶- حدیث روضه نگویم،گل بهشت نبویم جمال حور نجویم ، دوان به سوی توباشم
می بهشت ننوشم زجام ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست بوی توباشم
درس سیزدهم ص ۱۰۵
الف کثرت است یعنی سود فراوان
به روز نیک کسان گفت تا توغم مخوری بسا کسا که به روزتوآرزومنداست
گرت سودای آن باشد کزین سودا برون‌ آیی زهی سودا که خواهی یافت فرداازچنین سودا (سنایی)
نه من سبوکش این دیر رندسوزم وبس بسا سرا که در این آستانه سنگ وسبوست ( حافظ)
خداوند
زیزدان دان نه ازارکان که کوته دیدگی باشد
که خطی کزخرد خیزد توآن را ازبنان بینی
۴-اوج- قعر / سود-زیان/ امروز-فردا/اقبال-ادبار/عرش-فرش/ماه-چاه/و…
۵-ازبلندی به پستی وازعزت به ذلت آمدن
عرش کنایه ازآسمان / فرش کنایه اززمین
۶-سر آلب ارسلان دیدی، زرفعت رفته برگردون
به مروآتاکنون درگل تن الب ارسلان بینی
۷- ۱- هلیدن ۲- هشتن
تنی اصلی
درس چهاردهم( تربیت انسانی وسنت ملی مان ص ۱۰۹
داستان کاوه آهنگروقیام اوعلیه ضحاک
ص۱۰۸ پاراگراف چهارم عبارتند از: احترام به حقوق خود ودیگران
احترام به آزادی خود ودیگران،عدالت خواهی وتنفراز زور،مسئولیت اجتماعی ووظیفه شناسی ،همکاری وزیستن بادیگران درصلح وصفا
چون مردم به دین اسلام روی آوردند ودین اسلام که عدالت اجتماعی رابشارت می داد جایگزین قوانین خشک ونابرابر ساسانی شدوفاصله های طبقاتی تجمل پرستی، فساد ونبود عدالت اجتماعی ،که عامل سقوط دولت ساسانی شد جای خود رابه مساوات ، برادری، برابری وآزادی داد که ازثمرات دین اسلام است.
دانش آموزان وآزادگی ودین ومروت این همه رابنده درم نتوان کرد
زیرا مثنوی درعمق ودرلطافت فکردینی وعدالت خواهی با ذهن انسان قرن بیستم سازگار است.
وحدت، ایثار وازخودگذشتگی، عدالت خواهی،ظلم ستیزی ونفی دیکتاتوری واستبداد شهادت طلبی ،مبارزه آرمانها،تحمل سختیها،خودباوری وبازگشت به خویشتن وتمایل به ارزشهای انسانی ومذهبی و…
درس یازدهم(جلوه های هنر دراصفهان)ص ۱۱۳
اصفهان که همچون شاهزاده افسون شده است.
زیرا زیبایی ورنگارنگی فصل بهار درکاهش نمایان است ولی این نقش ها ثابت وجامه وبی حرکت درعین حال همیشگی وجاوید است
در افسانه های قدیم آمده است که افسون گران معمولا برای نجات کسی روح اورادر شیشه میکرده ودرجای نامعلومی پنهان می کردند تا دشمن براودست نیابد .این تشبیه زیبا به خوبی توانسته است تصویری ازروح معماری ایرانی رانشان دهد که در بنا به کاررفته است . روحی که پس ازسالیان هم خیال زنده وحامل فرهنگی غنی است.ذوالفقاری
به عقیده أی که در افسانه ها آمده که غولها وجادوگران و دیوها روح افراد را دررشته محبوس می کردند ودراین اصفهان به شاهزاده زیبا تشبیه شده است که روح او را درمینای کاشیها حبس کرده اند .
آزادگی ووارستگی ، پای بند ، سرسبزی همیشگی، راست قامتی ورعنایی در اساطیریونان نشان سوگواری واندوه واز دست دادن یار است وچوب آن نشان فنا ناپذیری است
طاووس وسرو
سلاح = سلیح/ رکاب= رکیب/ مزاح=مزیح/ مهماز= مهیز/ کتاب=کتیب/ حساب=حسیب/ حجاب=حجیب/
درس شانزدهم (خسروو…) ص ۱۲۴
کمیتش لنگ بود=کنایه ازناتوان بودن
مثل شاخ شمشاد =کنایه ازراست قامت وتوانا
سپر انداختن =کنایه ازتسلیم شدن وشکست خوردن
باب دندان =کنایه ازمطابق میل ومناسب بودن
۲-محرومیت ازپدر ومادر،دوستی وهمنشینی با افراد تبه کاروبد،ناسالم بودن جامعه عدم استفاده ازتوانایی ها واستعدادهای خدادی ،خودو…
۳-بی توجهی والدین،عدم اعتماد به ارزش های خود ،بی ایمانی ،یاس ونومیدی ،طلاق ،فقر ،بیکاری،بی اعتمادی نسبت به آینده،کمبود های فرهنگی ،ناسالم بودن محیط،کمبودمحبت و…
۴-تکلیف دانش آموزان است.
۵-حکایت
یکی را ازحکما شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری درسخن باشد همچنان تمام ناگفته ،سخن آغازکند.
سخن راسرست أی خداوند وبن میاور سخن درمیان سخن
خداوند تدبیر وفرهنگ وهوش نگوید سخن ،تانبیند خموش
ازگلستان سعدی باب چهارم ص۳۲۱
۶–حروف اضافه ایهام دارد ۱- حرف های زائد واضافی یاحرف بی مورد

۲- حروف اضافه دردستور زبان فارسی
سخنرانی موجی ایهام دارد سخرانی رادیویی که ازطریق امواج پخش میشود
سخنرانی به روش موج گرفته ها یا ازسر بیخودی
سخنرانی فردی موجی
۷-اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب
گرذوق نیست تورا کژ طبع جانوری
درس هفدهم (داروگ ،باغ بی برگی و…) ص ۱۳۵
۱-فقر ومحرومیت وجامعه أی که درحال ویرانی وفروریختن است.
۲-وجدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد ازخشکیش می ترکد.
چون دل یاران که درهجران یاران
۳-ابر رابه پوستین سرد نمناک تشبیه کرده است (ابر باآن پوستین سردغمناک )
باغ راتنها ،ساکت ،عریان ،باشاخه های به رنگ شعله ی زرین توصیف کرده است.
( باغ بی برگی روز وشب تنهاست /باسکوت پاک وغمناکش /
جامه اش عریانی است/ ور جزانیش جامه أی باید،بافته بس شعله ی زرتارپودش باد.
۴-باغ بی برگی
۵-میوه های سر به گردون سای که درخاک خفته اند منظور بزرگانی که ازبین رفته اند.
۶-تعداد اصحاب پیغمبر (ص) درجنگ بدر وتعداد یاران امام زمان (عج تعالی) درهنگام قیام مساوی است یعنی ۳۱۳ نفر،ازطرفی نام فرمانده ی دوسپاه یعنی پیغمبر (ص) وامام زمان (عج تعالی) هر دومحمد است.
شعر داروک وباغ من ینمایی ودارای وزن وقافیه ودارای آهنگ است.
تکلیف کلاسی است شعر درمورد خزان
تکلیف کلاسی است درمورد انتظار
درس هجدهم (سفر به خیر ،درسایه ساز نخل ولایت ) ص ۱۴۲
گون نماد انسان های اسیر وگرفتار وزندانی
نسیم نماد انسان های آزاد ورها
تکلیف کلاسی است
وجه اشتراک :درهر دوشعر به دنبال آزادی ورهایی خود وسرزمین خود ازقید استبداد هستند ولی زندان واسیر شدن قدرت مبارزه را ازدست داده اند.
درهردوشعر افراد زندانی ازنسیم وسحر درخواست می کنند که پیامشان را به دوستان وآزادیخواهان برسانندوطلب آزادی می کنند
وجه افتراق * سفر به خیر درقالب شعر نونیمایی است ولی شعر ناله مرغ اسیر درغزل است
شعر سفر به خیر به صورت سئوال وجواب اززبان گون ونسیم است .ولی شعر ناله ی مرغ اسیر اززبان خود شاعر است.
۳-پیروزی که درکه دربازار کوفه خانه داشت روزی عرق ریزان کیسه أی آرد بر دوش داشت ودربازار کوفه می رفت حضرت علی (ع) به کمک اوشتافت وکیسه ی آرد رااز اوگرفت وبه خانه ی اوبرد ودرمنزل درکار پختن نان به اوکمک کرد وحضرت علی(ع) کودکان رابر پشت خود سوار می کرد وباآن ها بازی می کردآن بیوه زن که شوهرش دریکی ازجنگ ها از دست داده بود در حین کارکردن ازوضع وروزگار خود شکایت می کرد که علی همسرش رابه جنگ برده کشته شده است . پیرزن که حضرت علی(ع) رانمی شناخت مداوم از حضرت علی(ع) شکایت می کرد در همین حال یکی ازهمسایگان اوکه حضرت علی(ع) رامی شناخت به خانه ی اوآمد وبه پیرزن گفت هیچ میدانی این میهمان کیست ؟ گفت نه؟ اما هرکس است به من خیلی کمک کرده است زن گفت : این حضرت علی(ع) است .زن برای عذر خواهی به نزد حضرت علی(ع) آمد دید حضرت علی(ع) چهره وسینه اش رادرمقابل آتش تندر گرفته است ومی گوید: علی بسوز که درحکومت توکودکان یتیم فراموش شده باشند . بهر حال حضرت علی باآن همه عظمت وبزرگی درکنار تنور قرار می گیرد واسب کودکان می شود.
خدا به معنی صاحب ، مالک . دارنده است .ودرکلمات مرکبی ش کدخدا دهخدا به معنی همین صاحب است . این واژه به معنی پادشاه هم به کار رفته است خدا از ریشه پهلوی خوتای (دیگه دوستت ندارم . ) گرفته شده است
ودر اینجا به معنی همین پادشاه است . سابقه ی تاریخی آن بر می گردد به (( خد یو )) به معنای پادشاه ، خداوند خدا چه بزرگ است و مربوط به مثل ارزمان زردتشت است .
همه ی توصیفاتی که درموردحضرت علی (ع) درشعر آمده زیباست از جمله :
پیش از تو ، هیچ اقیانوسی را نمی شناختم / که عمود بر زمین بایستد
چگونه شمشیری زهر آگین / پیشانی بلند تو – این کتاب خداوند را از هم می گشاید
چگونه می توان به شمشیری ،دریایی را شکافت .
در اخذ که گل بوسه های زخم های تنت رادشت شقایق کرده بود./مگر ازکدام باده ی مهر ، مست بودی / که با تازیانه ی هشتاد زخم ، بر خود زدی ؟و…
۶- باچشمانی که چون توراندیده اند یتیم هستند یا هر چشمی که تو را ندیده است یتیم است با چشمانی که محروم از دیدن توست و با ندیدن توتنها وبی کس ویتیم است .
۷-هنگام که به همراه آفتاب /به خانه یتیمکان بیوه زنی تابیدی /
وصولت حیدری را /دست مایه ی شادی کودکانه شان کردی /
وبرآ ن شانه که پیامبر پای ننهاد /کودکان رانشاندی .
واز آن دهان که هدای شیر شیر می خروشید /کلمات کودکانه تورا دید ./
۸-قالب شعر سپید است — وزن عروضی ندارد— درمقام وصف عظمت حضرت علی(ع) کلامش بی ارزش واعتبار است — درمقابل عظمت آن حضرت کلامش بی ارزش است
۹-چون حضرت علی (ع) قرآن ناطق است وشاعرباز شدن فرق سر آن حضرت رابه دست ابن ملجم ملعون همانند کتابی می داند که باگشایش آن حقایقی راآشکار ساخته است که زمینه ی گسترش اسلام گردید .
ازطرف دیگر پیشانی مباز مغز واندیشه است واندیشه های والای حضرت علی(ع) درحکم کتاب الهی است یاخطوط پیشانی حضرت به خطوط کتابی می ماند که می توان از آن از گذشته وآینده خبر گیرد نظر آقای ذوالفقاری
شعر تلمیمات زیادی دارد ازجمله:
۱- خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران . تلمیح به آیه فتبارک…احسن الخالقین ( سوره مومنون آیه ۱۴)
مور ، چه میداند که بر دیوار ه اهرام میگذرد تلمیح به اهرام ثلاثه ی عصر که از عجایب وشگفتهای جهان است
توآن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می توان ساخت.
تلمیح به اهرام مصروفرعون
چگونه این حین که بلند بر زبر ماسواایستاده أی /درکنار تنور پیرزنی جای می گیری تلمیح به داستان پیرزنی که دربازار کوفه می زیست و…
چگونه شمشیری زهر آگینی پیشانی بلند تو-این کتاب خداوند را- ازهم می گشاید تلمیح به ضربت خوردن حضرت علی(ع)
چاه ازآن زمان که تودرآن گریستی جوشان است .
تلمیح به زمانی که حضرت علی(ع) سردرچاه میکرد وبا چاه درددل می کرد ومی گریست
تلمیحات دیگر اشاره به کفشهای پاره ی حضرت ، زخمی شدن حضرت علی(ع)‌درجنگ احد ، فتح خیبر وکشتن مرحب ویتیم نوازی و…
درس نوزدهم (حدیث جوانی ودرکوچه سار شب) ص ۱۴۵
۱-بیت دوم (بایادرنگ وبوی توای نوبهار عشق
هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
۲- آهو ایهام دارد ۱- آهوی بیابان
۳-عیب
تشخیص
همچون بنفشه سربه بیابان کشیده ام
موی سپید را فلک به رایگان نداد .
ای سروپای بسته به آزادگی مناز
چون خاک درهوای تو ازپای فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
۳ – تکلیف کلابی است
وجه اشتراک : هر دو شعر مضمون واحد دارند آن هم قدر جوانی داشتن ، وقت را غنیمت شمردن ،زود گذر بودن عمر است و….
وجه افتراق : شعر پروین تعلیمی است ولی شعررهی معیری تعلیمی ،غنایی است
شعر پروین در قالب قطعه است ولی شعر رهی معیری درقالب غزل سروده شده است .
۴-بیت آخر (( نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم وسزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند ))
۵-بیهوده انتظار کشیدن زیرا نجات بخشی نیست .
هر دو شعر درقالب غزل سروده شده است
نوع ادبی شعر (( حدیث جوانی )) تعلیمی ، غنایی و شعر (( درکوچه سار شب )) غنایی است.
——————————————————————————خود آزمایی درس (امام شوشتری و…)
بعد از خواندن نماز ، مردم سوالات خود را در نامه أی می نوشتند و به امام جماعت می دادند و او به یک یک سوالات پاسخ مناسب می داد .
۲-توصیف فرو رفتن در آب ص۱۴۸ وص۱۵۰، صید مروارید ، توصیف امام جماعت مسجد ص ۱۴۷، توصیف غذای مدرسه ی امام شوشتری ص ۱۴۷
۳-ایران ،چون مردم ایران به زبان مردم فارس سخن می گفتند فارسی به معنی ایرانی تبدیل شده است .( ذوالفقاری )
×خورشید به تدریج پایین می رود و سایه های ستون ها و هیکل های پاسبانان ، روی خاک این زمین وایران سلطنتی درازتر می شود ص ۱۵۶پاراگراف سوم
× روز در آغوش آسمان زیبا و سبزرنگ بدرود حیات می گوید .درآسمان رشته های باریکی از ابرهای کوچک به شکل عقیق قرمز دیده می شود .صدای اذان چوپانان به گوش می رسد.(ص ۱۵۷ پاراگراف آخر)
تکلیف کلاسی است
وجه اشتراک : هر دو انسان ها را به عبرت گیری از آثار باقی مانده پادشاهان دعوت می کند . کاخ هایی که یاد آور عظمت و بزرگی پادشاهان گذشته بوده ،اکنون به صورت خرابه أی بیرون آمده است و بیانگر آن می باشد که سرنوشت همه انسان ها چه فقیر چه ثروتمند ،چه قوی وچه ضعیف مرگ است .
وجه افتراق:نوشته ی علی پسر سلطان خالدیه نثر عادی است ولی نوشته ی خاقانی به صورت شعردرقالب قصیده است وعلاوه بر پیام عمیق آن دارای بیانی گیراوجذاب است .
————=============================—————-خود آزمایی درس ۲۱ (( خاطرات اعتمادالسلطنه و آن روزها ))ص۱۶۸ ۱
درحکایت (( اگر ممکن بود )) جایی که نویسنده حاضر می شود تمامی دندانهای او بشکند ودرعوض دندان شاه خوب شود .
متملق و چاپلوس بودن درباریان شاه ، رشوه خوا بودن شاه ودرباریان وفساد اقتصادی دربار ، قصر وبد بختی درکل کشور عدم رضایت مردم از وضع دربار ، بی لیاقتی درباریان ، بی توجهی شاه ودرباریان به اوضاع کشور ومردم واداره ی مملکت ، توجه پادشاه ودرباریان به تفریح وخوش گذرانی وراحتی خود و…
خنده برادران ، گریه مادر، غم واندوه ولحن نصیحت گرانه پدر به هنگامی که اوبر خلاف عادت همگان إذا رابا دودست به دهان برد موجب شد که حرکات ورفتار طه حین تغییر کند واز زمان به بعد تصمیم گرفت که تمام کارهایش رادرخلوت وبه دور ازدیگران انجام دهد وازمردم دورمی گزیند تا مورد تمسخر آن قرار نگیرد
ابوالعلا مصری ، چون ابوالعلا هم مثل او نابینا بود وخود را گرفتا ر همان مشکلات می دانست که ابوالعلا به آن ها دچار بوده است .
بسیاری ازدعاها وقرآن راازپدر بزرگ نابینا یش آموخت زیرا اتاق اودرکنار اتاق پدربزرگش بود که درهنگام سحر که بلند می شد وبه خواندن نماز ودعا مشغول میگردید طه حین آنها رامی شنید ویاد می گرفت .
تصنیف خواندنی ومرثیه را ازخواهر ومادرش یادگرفت زیرا زنان مصری درهنگام تنهایی ساکت نمی نشستند ودرهنگام شادی تصنیف وترانه ودرهنگام غم وناراحتی باخود به نوحه گری ومرثیه خوانی می پرداختند وخواهر ومادر اوهم ازاین قاعده مستثنی نبودند واوبسیاری ازمرثیه ها وتصنیف هارا ازآنها فراگرفت .بسیاری ازداستان ها وافسانه ها راازطریق محفلهایی که پدرش با دوستان تشکیل می دادند وبه خواندن آنها می پرداختند از آنها فرار گرفت
خودآزمایی درس بیت ودوم ( شخصی به هزار غم گرفتارم و…) ص ۱۷۵-۱۷۶
بخت واقبال با من یار نیت وازهمان روز اول بخت بد من بود وسرنوشت وتقدیر من چنین بود ازاین روستارگان دشمن من هستند .
جناس: محبوس ومنموس
مراعات نظیر : طالع ، منموس، اختر
منشخص: خونخواربودن اختر
کنایه : خونخواربودن اختر کنایه ازدشمن بودن
۳- تقدیر وسرنوشت وستارگان چون در اکثرابیات خود رابی گناه می داند
بی گناهی ( عدم) اطلاع ازگناهش ، جلای وطن ، ستارگان واختران ونادانی خود به علت گرفتاری خود می داند
۴-گفتم من وطالع نگونسارم
۵-*من نگویم که مراازقفس آزاد کنید قفسم برده به باغی ودلم شاد کنید
*ناله ی مرغ اسیراین همه بهر وطن است مسکن مرغ گرفتارقفس هم چومن است
۶-فاطمه فاطمه است/ آری اینچنین بود برادر/حج/هبوط/زن مسلمان/مسئولیت شیعه بودن/ پدر، مادر،مامتهیم /سر عقل آمدن سرمایه داری/فلسفه نیایش/شهادت /بازگشت به خویشتن بازگشت به کدام خویش ؟ ریشه اقتصادی رنسانس/پیام امید به روشنفکرمسئول و…
۷-او(حضرت علی(ع) ) برخلاف حکیمان دیگر ،برخلاف نوابع واندیشمندان دیگر که اگر نابغه اند مرد کار نیستند واگر مرد کارند ، مرد اندیشه وفهم نیستند واگر هردو هستند ، مرد شمشیر وجهاد نیستند ،واگر هرسه هستند ، مرد پارسایی وپاکدامنی نیستند ،واگر هر چهار هستند ، مرد عشق واحساس ولطافت روح نیستند واگر همه هستند خدا رانمی شناسند وخود رادرایمانشان گم نمی کنند وخودشان هستند ، اومردی است درهمه ابعاد انسانی ، همچون یک کارگر ، همچون من وتو کار می کند ، وبا همان پنجه های که آن سطرهای عظیم خدایی رابر کاغذ می نویسند ، پنجه درخاک فرو می برد.
چاه می کند قنات احداث می کند ودرشوره زار آب بر می آورد.
درست یک کارگر ، امانه درخدمت این وآن ونه درخدمت خویش .دردل قنات ناگهان فریاد می زند بالایم بکشید .وچون به بالای قناتش می آورند سرورویش راگل پوشانده است آب فواره می کشد ودرآن بیابان سوزان پیرامون مدینه نهر جاری می شود .بنی هاشم خوشحال می شوند ، اما اودرهمان حال نفس نگردانده می گوید : (( مژده بروارثان من که ازاین آب یک قطره نصیب اند ))
که برمن وتو وقف کرده است ، برادر.
(آری اینچنین بود برادر ص ۱۳و۱۴)
خود آزمایی درس بیست وسوم (کعبه ی مخفی )ص ۱۸۳
۱-خدا
۲- مخفی ایهام دارد ۱- تخلص شاعر ، مشخص ،تلمیح ،تشبیه ،مراعات نظیر و..
۳- درسخن مخفی شدم مانند بودربرگ گل هرکه خواهد دیدنم گودرسخن بینند مرا
خودآزمایی درس بیست وچهارم ( مسافروریشه ی وپیوند) ص ۱۸۷
سنگر شهید
اشک آلود بودن دستمال دراثر گریه ، منظور ازپولک قطرات اشک است
دستمال او، دستمالی که مهر وتسبیح وانگشتر رادرآن قرار داده بود /دستمالی که با آن زخم بازوی هم سنگرش را می بست/ دستمالی که اشک های چشم شهید راپاک می کرد واشک اورا می پوشاند
پیوند وعلاقه به اقلیم او بی اثر یعنی ایران زیرا خراسان گذشته که مهد بزرگان زیادی بوده اند یادآور گذشته ودیرینگی روابط دوکشور است .
درسینه ام شور وعشق وپیوند زیادی به ایران ،اقلیم ادبی دارد زیراخراسان بزرگ که مهد بزرگان زیاد وخواستگاه وپاسدار شعر وادب بوده است یادآور گذشته ودیرینگی روابط دو کشور است به حال پیوند وعلاقه شاعر به اقلیم ادبی اثریعنی ایران رابیان می کند .
۵-احساس لطیف شاعر وشور حماسی وملی وتاریخی وافتخار به بیشه فرهنگی وعشق اوبه ادبیات ووطن ادبی خود ، ایران امروز وگذشته می باشد.

 =================================================

دوباره جواب خودازمایی ادبیات دوم

1384/09/18ساعت 14:21 توسط رضا | 2 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

جواب خود آزمايی های ادبيات فارسی سال دوم دبيرستان

جواب خود آزمايی های ادبيات فارسی سال دوم دبيرستان



خودآزمایی درس اول:



ج1:ما را آن ده که آن به .

ج2:اعمال و کارهای انسان.

ج3:به ضربت خوردن حضرت علی(ع)و اسارت ضارب و تاکید مولا بر مدارا کردن با وی.

ج4:نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت/متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را.

ج5:اگر شعر را از حافظ بدانیم منظور ازپیام آشنا"الهام الهی و الطاف رحمانی"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته ی شهریار بدانیم پیام آشنا"پیامی از حضرت علی(ع)" و منظور از آشنا"شهریار است.

ج6:آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم

بیت اشاره به داستان لیلی و مجنون دارد.

خود آزمایی درس دوم:



ج1:شكست دادن،نابود کردن

ج2:الف.که بنشین پیش گرانمایه جفت ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد

ج3:عناصر ملی،پهلوانی،داستانی

ج4:تو نظم و ترتیب و آرایش سپاه را حفظ کن.

ج5:به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟

که جوابش این است که شیر و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمی آیند.

ج6:به رستم بر آنگه ببارید تیر تهمتن به او گفت بر خیره خیز

همی رنجهداری تن خویش را دو بازوی و جان بدانیش را

ج7:بر او راست خم کرد و چپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخواست

بیامد که جوید زایران نبرد سر هم نبرد اندر آرد به گرد

ج8:به گرز گران دست برد اشکبوس زمین آهنین شد سپهر آبنوس

چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذر کرد بر مهره ی پشت اوی

خود آزمایی درس سوم:



ج1:خشمگین شدن

ج2:آهنین کوه (استعاره از عمرو) شیراله (استعاره از علی)

ج3:زیرا شاعر تحت تاثیر حماسه های ملی،این حماسه ی دینی را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.

ج4:بخشی از خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی یا شهنشامه ی صبا خوانده شود.

ج5:ابیات سیزده(اله،اژدها)و بیست(نبی،علی)

ج6:زبان مثنوی معنوی ساده و سنجیده است حال آنکه زبان حمله ی حیدری رسا وسنجیده نیست،شعر مولوی منطقی است در حالی که حمله ی حیدری از این نظر موفق نیست،شعر مولوی بیشتر جنبه ی عرفانی (غنایی)دارد اما شعر باذل جنبه ی پهلوانی و حماسی و موضوع هر دو اثر تقریبا یک چیز است.

خودآزمایی درس چهارم:

ج1:زیرا او می خواهد جایزه ی نفر سوم را-که یک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.

ج2:در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شیرینی و آب میوه از بچه هایشان پذیرایی میکنند در حالی که علی با آن کتانی کهنه مبهوت فضا شده است.

ج3:به خاطر ایثار،صداقت و معنویت کودکانه ی خواهر و برادر

ج4:به منظور فهم و درک بیشترفیلنامه،خودتان به این سؤال و سؤال پنج جواب بدهید.

خودآزمایی درس پنجم:

ج1:از ماست که بر ماست.

ج2:مرحله ی دوم تعارف میزبان،وقتی که صاحب خانه اصرار می کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.

ج3:الف.استفاده از ضرب المثل های عامیانه و کنایات

ب.جزیی نگاری در توصیف ج.استفاده از چاشنی طنز

ج4:جلو کسی در آمدن:خوب پذیرایی کردن،سماق مکیدن:انتظار بیهوده کشیدن

شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چیزی بودن،چند مرده حلاج بودن:توانایی انجام کاری را داشتن

ج5(توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معیت مچ وکف ومایتعلق به،برصورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

ج6:واترقیده اند،تک و پوز،کیفور شدن،آسمان جل و پخمه.

ج7:پیام هر دو این است که مسبب همه ی گرفتاری ها خودمان هستیم.

خودآزمایی درس ششم:

ج1:پنج فرزند داشتن محمدولی و عجز و التماس او.

ج2:اوضاع کشور بسیار نامناسب توصیف شده است و نشانگر این است که اربابان به مردم ظلم می کردند و دولت خودکامه ی پهلوی به بیدادگری و استبداد برخواسته بود.

ج3:مامور دوم زمینه ی فرار گیله مرد را آماده کرده بود از ترس این که گیله مرد پس از دستگیری دوباره،اعتراف به خرید اسلحه از او بکند،او را کشت.البته توجه داشته باشیم که گیله ی مرد موقع فرار محمدولی را پوشیده و این سؤال پیش می آید که چه بسا مامورد دوم-بلوچ-او را نمی شناخته و به قصد محمد ولی شلیک کرده است که اگر این گونه باشد هدف او این است که چون قصد فرار داشته است می خواسته تنها شاهد ماجرا(محمدولی)را هم از بین ببرد.

ج4:ایجاد حس هیجان و ترحم در خواننده از گم شدن زنی در جنگل(اشاره به گم شدن و از بین رفتن صغری دارد).

ج5:محمدولی:نماد انسان های ظالم و وابسته به حکومت و مجری بی اختیار حاکمان

گیله مرد:نماد انسان های ظلم ستیز و مبارزه و آزاده

مامور دوم: نماد انسان های ستم دیده ولی اغفال شده و ناآگاه و خائن.

خودآزمایی درس هفتم:

ج1:نامنظم درو کنید تا خوشه های بیشتری باقی بماند و خوشه چین ها بتوانند بیشتر استفاده ببرند.

ج2:نویسنده مظلومیتی را که در داستان یوسف وجود دارد با داستان سیاوش مقایسه کرده است و می گوید که هر دو در برابر بیگانه ایستادند و بی گناه کشته شدند.

ج3:آفتاب تیغ کشید:)کنایه)طلوع کرد خم به ابرو آوردن:(كنايه)اظهار ملال کردن

پلک هایشان داغ شده:(کنایه)نزدیک است گریه کند.

ج4:ماری که از دیشب بر روی قلبش چنبره زده بود.

ج5:تحقیق کنید و بنویسید.

ج6:ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی

شلخت درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

خودآزماییدرس هشتم: ج1:مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعیف و رنجور را پر می کرد و خود را به خطر می انداخت.

ج2:خشونت و سنگدلی نسبت به او،تا بدین وسیله او را مجبور به کار کشیدن از کارگران و تنبیه کردن آنها کند.

ج3:آنجا که می گوید من همه ی نیرو های بازوانم را در اختیار شما می گذارم اما روانم را به موجود فناپذیری

نمی سپارم و آن را برای خداوند محافظت می کنم.

ج4:در آنجا که می گوید وقتی که جسم من را کشتید دیگر کاری از دستتان برنمی آید و پس از آن ابدیت در کار است

ج5:به عهده ی دانش آموز

ج6:رنج و سختی و درد

خودآزمایی درس نهم:

ج1:سر گردانی در بیابان،خانه خرابی و ویرانی.

ج2:الف.نرون مرد ولی رم نموده است/باچشمهایش می جنگد.

ب:دانه های خشکیدهی خوشهای/دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

ج3:سرود های صلح و شادی:وحی الهی چوپانان:پیامبران

ج4:صلح،فلسطین

ج5:جمله ی اول:ظالم می میرد اما فلسطین پایدار است.

جمله ی دوم: با آگاهی و بصیرت و شناخت کامل می جنگد.

خودآزمایی درس دهم:

ج1:دسته ی سطل را تکان می داد،چند بار از یک تا ده را می شمارد.

ج2:الف.چند دسته از بوته های خار،در نقاط بی درخت سوت می کشید.

ب.درخت های خاردار مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و مهیای گرفتن شکار باشند،به هم می پیچیدند

ج3:از ستاره ی درخشان و نورانی مشتری که آن را نمی شناخت و آن را همچون یک زخم نورافشان می دید،

می ترسید.

ج4:زنی نفرت انگیز با دهانی هم چون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب.

خودآزمایی درس یازدهم:

ج1:الف.(تشبیه،اضافه ی تشبیهی)مادام سوفیا چنگال حریص خود را در خرمن زلف دلا فرو برد.خرمن زلف،زلف مانند خرمن است.

ب:(استعاره)دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن،آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.آبشار طلایی استعاره از گیسوان دلا .

ج2:زیرا به قیمت ارزان خریده بود و در مقابل آن پول کمی پرداخته بود.

ج3:زیرا بدین وسیله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند.

ج4:وجود یک حادثه بایک شخصیت اصلی،محدودیت مکان،دقت در پرداخت شخصیت ها.

ج5:ایثار،عشق

ج6:هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.

ج7:سرانجام این طور می گوییم که او در همه جا هست،هر جا و نایافتنی است.

ج8:هر دو معتقدند که باید با دیدی نو به امور و پدیده ها نگریست.آندره ژید نگاه را مهم نی داند و سهراب نیز همین اعتقاد دارد و علاوه بر آن می گوید باید نوع نگاهمان را عوض کنیم.

خودآزمایی درس دوازدهم:

ج1:عشق،مستی

ج2:درویش نوازی:ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را

حسن خلق:آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا

اغتمام فرصت:ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران،فرصت شمار یار را

ج3: حافظ در بیت-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسایش و راحتی دو جهان در این است که با دشمنان و مخالفان به نرمی برخورد کرد و این ،مضمون همان آیه است که خدا به موسی(ع)می فرماید:با فرعون ستمگر و طاغی با بیانی نرم صحبت کن؛البته هدف از این ملایمت،اصلاح یا تاثیر گذاشتن بر مخالف است؛ولی در غیر این صورت جایز نیست.

ج4:«اینه ی اسکندر نامه» آیینه ای بوده که اسکندر با همکاری ارسطو بر فراز مناره ی شهر اسکندریه(مصر)ساخته است؛کارش این بوده که از دور کشتی ها را می دیده است،این آیینه،از عجایب هفتگانه ی عالم بوده است.یکی از ویژگی این آیینه این بوده که از آینده خبر می داده است.«دارا»همان داریوش سوم است که در زمان او اسکندر به ایران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقی ایران گریخت و به دست والی بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ی هخامنشی منقرض شد.

ج5:صحرای قیامت

ج6:الهی گلهای بهشت در پای عارفان خار است،جوینده ی تو را با بهشت چه کار است؟

حدیث روضه نگوییم گل بهشت نبوییم جمال حور نجوییم دوان به سوی تو باشم

خودآزمای درس سیزدهم:

ج1:«الف»کثرت می باشد،مثل«الف»در موارد زیر:

بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسیار کسانی که...)

زهی سودا که خواهی یافت فردا از چنین سودا(چه سرماییه های زیادی که...)

ج2:خدا

ج3:ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد

که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

ج4:اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زیان،عرش و فرش

ج5:تنزل مقام یافتن،از مقام عالی پایین آمدن

ج6:بیت آخر

ج7:مصراع دوم شعر بیت هشتم: بهسوی عیب چون پویی گر او را غیب دان بینی

ج8:هشتن و هلیدن

ج9:تنه ی اصلی

خودآزمایی درس چهاردهم:

ج1:قیام کاوه ی آهنگر علیه ضحاک ماردوش

ج2:احترام به آزادی خود و دیگران،عدالت خواهی و تنفر از زور،مسعولیت اجتماعی،وظیفه شناسی و همکاری با دیگران.

ج3:زیرا با سقوط ساسانیان روی کار آمد و تجمل پرستی و اختلاف عظیم طبقاتی از بین رفت و آزادی و مساوات و برابری برقرار شد.

ج4:ص دوم درس از خط11تا18

ج5:زیرا پیام های آن نیازهای روحی انسان ها را برطرف میکند و با ذهن انسان قرن بیستم سازگارتر است.

ج6:اتحاد،مشارکت اجتماعی،یکدلی و ایثار و فداکاری

خودآزمایی درس پانزدهم:

ج1:اصفهان

ج2:زیرا کاشی ها و رنگ ها بهار را تداعی می کند.بهاری که همیشگی و غیر قابل تغییر است.

ج3:اشاره به این اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان یکی از عوامل بنیادی بوده که بر کردار و رفتار انسان حکم فرما بوده است و همچنین در ایجاد اندیشه و هنر و تفکر او موثر بوده و این روح بعد از مرگ در همین دنیای خاکی در اجسامی همچون شیشه محبوس می شده است.بد نیست بدانیم گذشتگان معتقد بودند که روح دیو را در شیشه حبس می کردند و به دیا می انداختند.

تشبیه درستی نیست زیرا منظور نویسنده این است که کاشی ها بیانگر روح ایران است در حالی که در تشبیه اسارت روح به نظر می رسد.

ج4:راستی،همیشه سبز بودن،آزادی،تهیدستی،وارستگی.

ج5:قاب بندی های محرابی شکل،طره های کنار سردرها،طاووس های سردر مسجد شاه.

ج6:(قاعده ی ممال بودن:تبدیل و تمایل یافتن الف به یا) مزاح:مزیح،جهاز:جهیز،رکاب:رکیب،هلام:هلیم.

خودآزمایی درس شانزدهم:

ج1:کمیتش لنگ بود:کم مایه و ضعیف و ناتوان بود.،مثل شاخ شمشاد:در کمال شادابی و خوش قامتی،سپر انداختن:تسلیم شدن،اب دندان:مناسب و مطابق طبع.

ج2:دوستان ناباب-بي سرپرستي-مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.

ج3:فقر،بیکاری،بی ارادگی،محیط.

ج4:حروف اضافه 1.حروف اضافه ی دستوری 2.حروف بیهوده و زاید

سخن رانی موجی:1.سخنرانی فردی که در سیستم لغزش اختلالی است 2.سخن رانی از طریق موج رادیو

ج5:اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

خودآزمایی درس هفدهم:

ج1:نشانه ی آمادگی جامعه برای فروپاشی و ویرانی و این که مردم سخت غمگین هستند.

ج2:و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکین می ترکد/چون دل یاران که در هجران یاران (ترکیدن نی به شکستن دل در هجران یار تشبیه شده است.)

ج3:ابر را با پوستین سرد نمناک توصیف کرده و«باغ بی برگی»را با توصیفاتی چون:تنهایی،سکوت پاک غمناک، پوشیدن شولای عریانی و باغ نومیدان.

ج4:باغ

ج5:در واقع زیبایی باغ ناشی از گذشته ی پر افتخار آن می باشد که اکنون از دست رفته است.(انسان های بزرگ و توانایی که اکنون در خاک خفته اند)

ج6:تعداد یاران پیامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پیروزی از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ یک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم یکی است.(محمد)

ج7:داروگ:نیمایی باغ من:نیمایی انتظار:سپید

ج8:بیابید و در کلاس بخوانید.

ج9:اگر آن سبز قامت رو نماید در باغ خدا را می گشاید

دلم را فرش کردم تا بتازد سرم را نظر کردم تا بیاید مصطفی علی پور

خود آزمایی درس هجدهم:

ج1:گون:نماد انسان های پای در بند و اسیر - نسیم:نماد انسان های آزاد و رها

ج2:شعر«سفر به خیر»در قالب نیمایی سروده شده است،حال آنکه«ناله ی مرغ اسیر»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خیر»همچنان که از عنوانش بدست می آید،فرد،دیگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ی مرغ اسیر»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ی مبارزه است.ج3:به داستان پیرزنی اشاره دارد که از علی(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان می پخت و علی از بچه های او نگهداری می کرد و پیرزن در حین کار مدام علی(ع)را نفرین می کرد.آن زن حضرت علی(ع)را نمی شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزدیک کرد و گفت:این سزای کسی است که در حکومت او افراد فقیر فراموش شده باشند.

ج4:خدا از «خواتای»پهلوی گرفته شده است و این لفظ در سانسکریت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معنی می دهد لفظ خدا وقتی با کلمه ای ترکیب شود بر غیر خدا اطلاق می شود.مثلا:کدخدا،ده خدا،که در این صورت«صاحب و رئیس»معنی می دهد و بعضی گفته اند این واژه از ترکیب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است یعنی خدا در وجود خود به کسی محتاج نبوده است.

ج5:پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین باستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام می گیرد.ج6:یعنی چشمان من با ندیدن تو احساس تنهایی و یتیمی می کند.

ج7:صولت حیدری دست ماییه ی شادی کودکانه شان کردی /و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد/کودکان را نشاندی

ج8:به بی وزن بودن شعر سپید .

ج9:از آن جایی که حضرت علی حافظ کل قرآن بوده،قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به این موضوع دارد .

ج10:داستان کمک کردن حضرت علی(ع) به پیرزن،در قسمتی دیگر به زخمی شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنین مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زمانی اشاره دارد که آن مولا درخانه ی کعبه بر شانه ی پیامبر ایستاد و

بت ها را به زیر آورد.

خودآزمایی درس نوزدهم:

ج1:با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

ج2 :ایهام(هوا هم به معنی آسمان و هم در معنی آرزوی رسیدن به تو،عشق تو)

تشخیص: هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام بنفشه

ج3:شعر«حدیث نوجوانی»در قالب غزل است،در حالی که قالب«متاع جوانی»قطعه می باشد.نوع ادبی حدیث جوانی«غنایی»می باشد،در حالی که نوع ادبی متاع جوانی«تعلیمی»است و هر دو شعر بیانگر ناراحتی به علت طی شدن دوره ی جوانی است.

ج4:نه سایه دارم و نه بر،بیفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسی تبر نمی زند

ج5:امید واهی داشتن

ج6:غنایی

خودآزمایی درس بیستم:

ج1:پس از موعظه ی مردم سوالات خود را در رقعه ای می نوشتند و واعظ به همه ی آن ها پاسخ می گفت.

ج2:الف.این امیر با همه ی بزرگی که داشت،به دست خود غذا تعارف می کرد و قطعات گوشت را به ذست خود از هم جدا می کرد و به ما می داد.

ب.من نه نظم آن مدرسه را در جایی دیده ام و نه لذیذتر از غذای آن جا غذایی خورده ام.

ج3:ايران

ج4:خورشيد به تدريج پایین می رود و سایه ستون ها و هیکل پاسبان،روی خاک این زمین و ایوان سلطنتی درازتر می شود.

ج5:مفهوم هر دو مورد بی وفایی دنیا و عبرت گرفتن از پادشاهانی است که در اوج قدرت از بین رفته اند؛البته سخن خاقانی شعر است و زیبایی و آهنگ خاصی دارد و بسیار مختصر و کامل این موضوع را بیان کرده است حال آنکه در جملات علی پسر سلطان خالد نه آن سحرانگیزی آهنگ دیده می شود و نه اختصار و تاثیر گذاری شعر خاقانی.

خودآزمایی درس بیست و یکم:

ج1:قسمت اول(اگر ممکن بود)

ج2:چاپلوسی،رشوه خواری،بی ادبی،یعایت و سخن چینی، رواج خرافه پرستی،اقتصاد ضعیف،بی خبری،

خوش گذرانی.

ج3:گریه ی مادر،نصیحت پدر و تمسخر افراد خانواده.

ج4:ابوالعلای معری؛چون هر دو نابینا بودند و حس مشترکی داشتند.و همچنین دارای استعداد سرشاری بودند.

ج5:کنجکاوی و تیزهوشی این فرد نابینا که فقط با حضور در کنار دیگران و شنیدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته

خودآزمایی درس بیست و دوم:

ج1:این بیت بیانگر سرنوشت بد شاعر است.

ج2:مراعات نظیر(طالع،اختر،منحوس) واج آرایی(خ) تشخیص

ج3:تقدیر و سرنوشت

ج4:من و طالع نگون سارم(یعنی بخت بد یار و همراه من است.)

ج5:من نگویم که من را از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی دلم شاد کنید.

ج6:فاطمه فاطمه است-آری این چنین بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما مقصریم-حج.

ج7:خداوند به علمای ما مسولیت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ایمان ببخش.خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئین تن گردان. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خودآزمایی درس بیست و سوم:

ج1:خدا

ج2:_مراعات نظیر(طواف،کعبه) _ایهام(تخلص شاعر،پنهان) _.تشبیه(دل مانند کعبه است)

ج3:رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند/از نکهت خود نیست

در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل/هر که خواهد دیدم گو در سخن ببیند مرا

خودآزمایی درس بیست و چهارم:

ج1:گوشه ی سنگر

ج2:خیس شدن از اشک،اشکباران شدن

ج3:دستمالی که مهر و تسبیح و انگشتر شهید در آن قرار دارد.

ج4:پیوند ناگسستنی و عمیق با فرهنگ ایران.

ج5:افتخار به گذشتگان و پیوند عاطفی با ایران.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 10:31  توسط جواد نوری  |